الملا فتح الله الكاشاني

255

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

موجب قتال ايشانست يكى عدم ايمان ايشان به خدا در نفس الامر زيرا كه ايشان معتقد خدايند بر صفتى كه مستحيل است كه او سبحانه متصف باشد به آن كقولهم ( عزير ابن اللَّه و المسيح ابن اللَّه ) و لهذا وصف ايشان فرموده باشتراك دوم عدم ايمان ايشان بآخرت كما ينبغى كقولهم لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّاماً مَعْدُودَةً سيم عدم تحريم ما حرم اللَّه چون شرب خمر و نكاح محرمات و اباحهء لحم خنزير چهارم عدم تدين ايشان بدين حق كه اسلام است يا طاعت يعنى اگر دعوى دين مىكنند يا فعل طاعتى غير مطابق حقست به جهت تحريف ايشان كتاب خود را و انتحال ايشان امور غير مشروعه را چون اين معلوم شد بدانكه اينجا چند مسئله است يكى آنكه اهل كتاب حقيقة يهودند و نصارى و اما مجوس را شبهه كتابست و نزد بعضى داخل اهل كتاب نيستند كقوله إِنَّما أُنْزِلَ الْكِتابُ عَلى طائِفَتَيْنِ مِنْ قَبْلِنا و انما براى حصر است و جواب از اين آنست كه ايشان را شبههء كتابست چه در اخبار ما وارد شده كه ايشان پيغمبر خود را كشتند و كتاب خود را سوختند و لهذا پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرموده سنوا بهم سنة اهل الكتاب دويم آنكه با اهل كتاب مقاتله مىبايد كرد تا التزام كنند باحد امرين كه آن اسلام است و احكام آن و يا شرايط ذمه اقتصار در غايت قتال بر اداء جزيه و عدم ذكر اسلام و باقى شرايط جهت آنست كه اسلام معلوم الاراده است و ديگر آنكه موصوف شده‌اند باوصاف اربعه كه متضمن طمع اسلام است از ايشان و اما اقتصار بر ذكر جزيه به جهت آنست كه آن ركن اعظم است در شرايط پس اگر اخلال كنند به آن و منقاد احكام اسلام نشوند خارق ذمه باشند و سيم شرايط ذمة آنست كه قبول جزيه كنند و احكام اسلام بر ايشان جارى باشد و ايذاء نرسانند به مسلمانان در انفس و اموال و نساء ايشان و احداث كنيسه و بيعت نكنند و ناقوس نزنند و تظاهر ننماييد بشيء از محرمات و نقص دين اسلام نكنند بذكر حقتعالى و نبى او صلَّى اللَّه عليه و آله بما لا ينبغى و لا يجوز و بمخالفت دو شرط اول از ذمة بيرون ميآيند چهارم جزيه فعله است چون جلسه و آن اسم نوعست پس جزيه بمعنى نوعى از جزا باشد و نزد ما آنست كه آن غير مقدار است و بر حسب راى امام اهل اسلام است زيرا كه آن انسب است بصغار و قول مخالفين در اين باب آنفا سمت ذكر يافت پنجم اخذ جزية نبايد كرد از نسأ و صبيان زيرا كه از اهل قتل نيستند و در اخذ جزيه از شيوخ خلاف است نزد بعضى اخذ جزيه بايد كرد از ايشان به جهت استسعاد براى ايشان و نزد بعضى ديگر عدم اخذ است جهت عجز ايشان از قتال و اول انسب است ششم اختلافست در معنى عن يد نزد بعضى بمعنى نقد است نه نسيه كما يقال بعته يدا بيد اى نقد بنقد و نزد بعضى اينكه بدستهاى خود جزيه بدهند نه نائب و وكيل چه اين انسب است بذلت ايشان و اين اقرب است و يا بمعنى قهر و غلبهء اهل اسلام است بر ايشان و يا يد بمعنى نعمت است اى انعام لكم عليهم بقبول الجزية منهم و اقرارهم على دينهم هفتم صاغرون از صغار ماخوذ است بمعنى ذلت و واو براى