الملا فتح الله الكاشاني
254
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
تعيين كنند تا موجب خوارى و مذلت ايشان باشد يا آنكه نقد دهند نه نسيه و در انوار گفته كه اين جار و مجرور در موضع حالست از ضمير يعطوا و عن يد مؤتية بمعنى منقادين او عن يدهم بمعنى مسلمين بايديهم غير باعثين بايدى غيرهم و لهذا توكيل در اين باب ممنوعست او عن غنى و لهذا از فقير جزيه را اخذ نبايد كرد ( او عن يد قاهرة عليهم ) يعنى عاجزين اذلاء يا حالست از جزيه بمعنى ( نقدا مسلمة عن يد الى يد او عن انعام عليهم ) چه ابقاء ايشان بجزيه نعمت عظيمه است يعنى نعمتى كه مسلمانان با ايشان كردهاند بقبول جزيه * ( وَهُمْ صاغِرُونَ ) * و حال آنكه ايشان خوارشدگان باشند چه حكم شرع آنست كه جزيه بدست خود دهند و ننشينند تا وقتى كه تسليم آن كنند و يا جزيه از ايشان بگيرند و مشتى به گردن ايشان فرو كوبند مفهوم آيه مقتضى تخصيص جزيه است باهل كتاب و مجوس را چون شبيه كتاب هست ملحقاند بكتابيين و نزد شافعى از غير كتابى جزيه نگيرند و حنفى گفته كه از همهء مشركان گيرند غير از مشركان عرب كه حكم ايشان يا تيغ است يا اسلام و نزد مالك از همهء كفار بگيرند مگر از مرتد كه حكم او قتل است و بمذهب اماميه جزيه مخصوص است با اهل كتاب و بمجوس كه كتاب شبهه دارند و چون از امير المؤمنين ( ع ) مرويست كه مجوس را پيغمبرى و كتابى بود پيغمبر خود را بكشتند و كتاب را بسوختند و بعد از آن نادم شده رجوع بزاهدى از زهاد خود كردند كه ازهد ايشان بود وى بعضى از آنچه نسوخته بود از اوراق كتاب جمع كرد و بعضى از سخنان خود را به آن ضم كرد و آن را كتابى گردانيد و اكنون به آن عمل ميكنند و در مذهب اهل البيت جزيه را حدى نيست بلكه آن يرأى و مصلحت امامست و اين در اذلال و اخزاى ايشان ادخل است و شافعى گويد كه كم از يك دينار نگيرند خواه درويش باشند و خواه توانگر و نزد ابو حنيفه اگر درويش است دوازده درم و اگر متوسط است بيست و چهار درم و اگر غنى است چهل و هشت درم و اما آن كس را كه هيچ مالى نباشد بر وى جزيه نيست و بر مجانين و اصاغر و نسوان نيز جزيه نيست و جزيه گرفتن امام از ايشان طاعت است و اما دادن ايشان طاعت نيست پس موجب مثوبت ايشان نشود و معصيت نيست پس مستلزم امر الهى نباشد به معصيت بلكه بر سبيل فديه و دفع است از نفس و نيز اشتقاق جزيه از جزا است و آن متصف بطاعت و معصيت نشود كلبى گويد كه چون اين آيه نازل شد رسول صلَّى اللَّه عليه و آله بغزاى بنى قريظه و بنى النضير رفت و ايشان مصالحه كردند و آن اول جزيه بود در اسلام كه از اهل كتاب گرفتند و اولين مذلتى بود كه بايشان رسيد و از حكم اهل كتاب آنست كه اول ايشان را باسلام دعوت كنند اگر قبول كنند احكام اسلام را بر ايشان جارى سازند و اگر قبول نكنند جزيه و شرايط آن بر ايشان عرض كنند اگر قبول كنند بر ايشان قرار دهند و ايشان را رها كنند و اگر قبول نكنند با ايشان كارزار كنند تا آنكه ايمان آرند يا جزيه قبول كنند و در كنز - العرفان آورده كه اين آيه اشارة است بقتال اهل كتاب و به چهار صفت ايشان را وصف كرده كه هر يك