الملا فتح الله الكاشاني
229
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
كردند تا در مهم خود تدبيرى نمايند و آنان را كه عهد نشكسته بودند ايشان را تا انقضاى مدت ايشان امان داد و ناكثان عهد را گفت كه * ( وَاعْلَمُوا ) * و بدانيد اى ناكثان * ( أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّه ) * آنكه نيستيد عاجز كنندگان خدا از دفع عذاب او از خود هر چند كه شما را مهلت داد * ( وَأَنَّ اللَّه ) * و نيز بدانيد كه خدا * ( مُخْزِي الْكافِرِينَ ) * رسوا كنندهء كافران است در دنيا بكشتن و در عقبى بسوختن و از جابر انصارى روايتست كه در حينى كه حضرت رسول صلَّى اللَّه عليه و آله اين آيه را با آيات لاحقه آن بامير المؤمنين عليه السّلام داد من نيز موافقت او اختيار كردم چون بموضع عرج رسيديم صبح طلوع كرده بود و ابو بكر را ديديم كه در تهيهء نماز صبح بود ناقه على عليه السّلام آوازى كرد ابو بكر بشنيد و گفت ( و اللَّه انه رغا ناقة رسول اللَّه الغضبا ) همانا كه رسول را رائى ديگر عارض شده چون ما را بديد على عليه السّلام را گفت يا على بچه كار آمدهء فرمود رسول ( ص ) مرا امر كرد تا آيات را از تو بستانم و تمامى سوره را به من داده تا بر مشركان خوانم و نبذ عهد ايشان كنم گفت مرا چه فرموده گفت تو مخيرى اگر خواهى با من بيا و اگر خواهى بازگرد ابو بكر برگشت و بنزد رسول ( ص ) آمده گفت يا رسول اللَّه ( امرتنى بامر طالت الاعناق لاجله الى فلما ان صرت ببعض الطريق عزلتى قال ما فعلت و لكن اللَّه فعل قال انزل فى شيء و قال لا و لكن نزل جبرئيل و قال ان اللَّه يقول لا يؤديها عنك الا انت او رجل منك ) از اين سبب على را فرستادم كه او از من است و من از وى پس امير المؤمنين عليه السّلام در روز نحر بموضعى ايستاده و خطبهء فرمود و مردم را خبر داد از نقض عهد ايشان و اينسوره را بر ايشان خواند و نبذ عهد ايشان كرد محرز بن ابى هريره گفت پدر من با على بود چون اواز آن حضرت بنداى مردمان ضعيف شدى پدرم بنيابت او آواز بلند برداشتى و مردم را خبر كردى شعبى گفت من او را گفتم كه پدرت چه ميگفت و بچه او ندا ميداد گفت به اين وجه كه بايد كه پس از اين زمان هيچ كس برهنه طواف نكند و هر كه را عهدى است تا بمدتى زياده بر آن او را مهلت نيست اگر ايمان آورد فبها و اگر نه بقتل و اسر گرفتار شود و هر كه را با رسول عهدى نيست بيش از چهار ماه او را امان نيست و در خانهء خدا داخل نشود مگر مؤمنى يا مؤمنه پس از امسال هيچ مشرك گرد مسجد الحرام نگردد و حج نكند مگر ايمان آرد مشركان گفتند كه ما از عهد تو و عهد پسر عم تو بيزاريم و عهد ما بتيغ و نيزه است و چون امير المؤمنين عليه السّلام اداى اين سوره فرمود و حج بگذارد و بمدينه آمد و بقيهء ذى الحجة و محرم و صفر و روزى چند از شهر ربيع الاول بزيست و بعد از آن بجوار ايزدى پيوست صلوات اللَّه عليه و آله و اين خبر مرويست از ابو القاسم خسكانى باسناد خود از سماك بن حرب از انس مالك و شعبى