الملا فتح الله الكاشاني
180
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
اول اسلام بوده كه يك مؤمن از ده كافر و زياده نشايستى گريختن و بآيهء الآنَ خَفَّفَ اللَّه منسوخ شده چنان كه عنقريب مذكور گردد و اظهر آنست كه آيه محكم است مخصوص بقوله حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ الاية و مىتواند بود كه زحفا حال باشد از ضمير لقيتم يا از هر دو و بنا بر اين منسوخ نباشد * ( وَمَنْ يُوَلِّهِمْ ) * و هر كه بگرداند بر ايشان * ( يَوْمَئِذٍ ) * در آن روز * ( دُبُرَه ) * پشت خود را * ( إِلَّا مُتَحَرِّفاً ) * مگر در حالتى كه ترككننده و ميلنماينده و برگردنده باشد از طرفى به طرفى ديگر به جهت حضانة يا براى كر و فر * ( لِقِتالٍ ) * براى كارزار يعنى چنان خود را فرا نمايد كه ميگريزد و به آن خصم را بازى دهد تا غافل شود پس باز گردد و بر سر وى تازد چه اين از مكايد مستحسنهء حرب است * ( أَوْ مُتَحَيِّزاً ) * يا پناه جوينده باشد * ( إِلى فِئَةٍ ) * بسوى گروهى هم از مسلمانان يعنى از ميمنه بسوى ميسره رود يا به عكس تا بايشان مستعين شود و گويند مراد بفئه رئيس ايشانست كه در حوائج رجوع بايشان ميكنند و هر كه به غير از ايندو وجه پشت بر خصم كند * ( فَقَدْ باءَ ) * پس بدرستى كه باز گردد * ( بِغَضَبٍ مِنَ اللَّه ) * بخشمى بزرگ از خدا * ( وَمَأْواه جَهَنَّمُ ) * و بازگشت او دوزخ باشد * ( وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ) * و بد جاى بازگشتى است دوزخ در كنز العرفان آورده كه در آيه چند حكم است يكى آنكه حرام است از كفار فرار نمودن بعد از ملتقى شدن بايشان مگر در حالت تحرف و تخير دويم آنكه خطاب عام است در همهء كفار و همهء مسلمانان و گويند كه مختص است بحرب بدر زيرا كه نزول آن در اين واقعه است و حق آنست كه خصوص سبب مخصص نيست چنان كه در اصول فقه مقرر شده سيم آنكه وجوب ثبات و حرمة فرار مطلقا نيست بلكه مقيد است بعدم زيادتى عدو بر ضعف نباشد زيرا كه با زيادتى ثبات جايز است نه واجب چهارم هر گاه كه دشمن زياده بر ضعف نباشد و هلاكت متحقق ثبات واجب است و فرار حرام بر قول صحيح و مذهب حق به جهت عموم كريمهء إِذا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا و نزد بعضى واجب نيست لقوله وَلا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ و اينقول ضعيف است زيرا كه اشراف بر هلاكت در حرب از لوازم آنست پنجم آنكه تصرف بر قتال استعداد است براى آن به اينكه اصلاح خود كند و يا طلب آب و طعام كند در حين عطش و جوع و يا در مقابل آفتاب باشد و به آن متاذى باشد و مانند آن و شرط است در فئه كه صلاحيت استيجار داشته باشند خواه قريب باشند يا بعيد مگر در صورتى كه بعد مفرط باشد بر وجهى كه در عرف آن را فرار گويند ششم فرار اينجا با شرايط از كباير است جهت توعد بر آن بدوزخ و توبهء از آن عود است بمركز آن و اظهار ندم و عزم بر قتال آورده اند كه چون در بدر حرب آتش مشتعل شد و لشگر كفار بيكبار حمله كردند حضرت رسالت پناه ( ص )