الملا فتح الله الكاشاني

181

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

در خانهء كه از چوب و خاشاك ساخته بودند آغاز دعا فرمود و گفت اللهم انجز لى بما وعدتنى بار خدايا وعدهء كه در باب نصرت من فرموده بودى بوفا مقرون گردان كه اين گروه قريش تكذيب رسول تو مىكنند جبرئيل فرود آمد و گفت خاك بردار و به طرف دشمن افكن آن حضرت قبضهء از خاك و سنگريزه برداشته و فرمود كه اللهم شاهت الوجوه و بر روى لشگر بيگانه افكند حق تعالى آن خاك و سنك ريزه را در چشم مشركان ريخت و هيچكس از آن مشركان نماند كه از آن سنگريزه بر چشم و دهن و بينى او نرسيد و به جهت آن به خود مشغول شدند و مرويست كه چون هر دو گروه بهم ملتقى شدند حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله حضرت امير المؤمنين على صلوات اللَّه عليه را فرمود يا على اعطنى قبضة من تراب من حصاء الوادى اى على قبضهء از خاك و سنگريزه رودخانه را به من ده امير المؤمنين عليه السّلام دست كرد و قبضه از آن سنگريزه به حضرت داد و آن حضرت بكلمهء شاهت الوجوه تكلم فرمود و آن را بر روى لشگر كفر انداخت و مؤمنان نيز جرات كرده بر ايشان حمله كردند و قتاده و انس روايت كرده‌اند كه در روز بدر پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله سه سنگريزه برداشت يكى بميمنه و يكى بميسره و ديگرى در ميان ايشان انداخت و فرمود كه شاهت الوجوه همه منهزم شدند و بر هر تقدير اين از عجايب معجزات آن حضرت بود پس مسلمانان شمشيرها كشيدند و در ميان ايشان تاختند و هفتاد كس را از صناديد قريش كشتند و هفتاد كس ديگر را اسير گرفتند پس اهل بدر بر يكديگر تفاخر مىنمودند اين ميگفت كه من فلان را كشتم و آن ميگفت من فلان را اسير گرفتم آيه آمد كه * ( فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ ) * جواب شرط محذوفست تقدير اينكه ان افتخرتم بقتلهم فلم تقتلوهم يعنى اگر شما افتخار ميكنيد بكشتن ايشان پس حقيقة شما نكشتيد دشمنان را به قوت استبداد خود * ( وَلكِنَّ اللَّه قَتَلَهُمْ ) * و لكن خدا ايشان را كشت به اين وجه كه شما را نصرت داد و ملائكه را بمدد شما فرستاد و تشجيع قلوب شما كرد و شما را بر ايشان مسلط گردانيد و القاء رعب كرد در قلوب ايشان * ( وَما رَمَيْتَ ) * و نيفكندى تو اى محمد صلَّى اللَّه عليه و آله آن مشت خاك را به روى ايشان * ( إِذْ رَمَيْتَ ) * چون افكندى چه افكندن تو بمثابهء نبود كه در چشم همه كفار رود و بر آن قادر نبودى * ( وَلكِنَّ اللَّه رَمى ) * و لكن خداى آن را به چشم همهء ايشان رسانيد تا كه منهزم شدند و تمكين شما راد بر قطع دابر ايشان و لفظ رمى هم چنان كه اطلاقش بر مسمى ميكنند اطلاق آن بر كمال مسمى نيز ميكنند و گويند معنى آنست كه تو نينداختى رعب را چون انداختى حصار او ليكن خداى رعب را در قلوب ايشان انداخت و نزد بعضى آنست كه مراد طعن حضرت رسالت پناه است صلى اللَّه عليه و آله بر ابى بن خلف جحمى در روز احد كه اثر جراحت در او پيدا نبود و از آن طعن بر خاك ميغلطيد تا بمرد و چنان كه از سعيد بن المسيب روايت