الملا فتح الله الكاشاني
320
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
مقارن ساخت به اتقاء و ايمان و عمل صالح با آنكه آن را در نفى جناح تأثيرى نيست دانستيم كه در كلام امرى مضمر است كه مصحح شرطست و مطابق مشروط زيرا كه هر كه از حرام اتقا نمود در ما يطعم جناح بر او مترتب نميشود در آن ليكن صحيح است كه جناح بر او ثابت شود در آنچه اخلال به آن كند از واجبات پس چون شرط اتقاى قبيح كرديم از كسى كه ايمان آورده و عمل صالح كند جناح از او مرتفع خواهد بود من كل وجه و هيچكس منكر اضمار نيست چه در كلام عرب شايعست و عادت ايشان بر آن جارى گاهى كه قرينه باشد بر آن چنان كه در ما نحن فيه طريق دويم آنست كه ايمان و عمل صالح اينجا شرط حقيقى نيست و اگر چه معطوفست بر شرط فكانه سبحانه چون اراده فرمود كه بيان وجوب ايمان و اعمال صالحه كند عطف فرمود آن را بر آنچه واجبست از اتقاى محارم به جهت اشتراك هر دو در وجوب و اگر چه شريك نيست در شرط نفى جناح در ما يطعم و اين توسعست در بلاغت كه مستحسن و مستقربست نزد عقل انتهى كلامه و بعضى در جواب اين گفتهاند كه صحيحست عدم جناح را بر مؤمن اطلاق كنند و كافر چون كه مستحق عقابست و مغمور در معاصى و طغيان پس اين لفظ بر او اطلاق كرده نميشود و نيز كافر سد طريق معرفت كرده و تحريم تحليل كرده بر نفس خود پس از اينجهت مؤمن بذكر مخصوص شده و در روايت آمده كه در عهد عمر خطاب قدامة بن مظعون خمر خورده مست شد و به بازار آمد او را بگرفتند و نزد عمر آوردند عمر او را گفت كه چرا خمر خوردى گفت براى آنكه حقتعالى فرموده كه * ( لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فِيما طَعِمُوا ) * عمر را شبههء پيدا شد و در حد او توقف نمود اين خبر به امير المؤمنين صلواة اللَّه عليه رسيد به مسجد تشريف آورد و عمر را فرمود كه چرا قدامه را حد نزدى گفت وى آيه از قرآن بر من خواند و از اينجهت من در حد زدن متردد شدم و آن اينست كه * ( لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا ) * الى آخر حضرت فرمود او را نزد من آريد چون او را نزد حضرت آوردند فرمود كه چرا خمر خوردى وى نتوانست كه اين آيه را برخواند گفت ندانستم كه خمر حرامست امير فرمود كه او را ببريد بر مهاجر و انصار بگردانيد تا معلوم كنند كه كسى آيهء تحريم بر او خوانده است يا نه چون چنين كردند جمعى بيامدند و گواهى دادند كه او را تحريم خمر معلوم بود و آيهء تحريم خمر بسيار شنيده فرمود حدش بزنيد و توبه بر او عرض كنيد پس اگر توبه كرد او را بگذاريد هر جا كه خواهد برود و اگر توبه نكند گردنش را بزنيد قدامه گفت توبه كردم امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه تو نميدانى كه از اهل اين آيه نيستى نه مؤمنى و نه متقى و نه عمل صالح كرده آن گه در كميت حدش خلاف كردند و هر يكى چيزى ميگفتند آخر رجوع بامير المؤمنين صلواة اللَّه عليه كردند فرمود هشتاد تازيانه اش بزنيد گفتند چرا فرمود لان الشارب اذا سكر هذى و اذا هذى افترى و حد المفترى ثمانون جلدة