الملا فتح الله الكاشاني

313

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

بود متوكل را گفت ( هل عند الاسود علم فى هذا ) آيا نزد اسود علمى باشد در اين مسئله مراد وى على هادى عليه السّلام بود و آن حضرت گندم گون بود متوكل گفت و يحك من تعنى چه كس را مىگويى گفت ابن الرضا عليه السّلام متوكل گفت وى اين را دانسته باشد امام گفت يا امير المؤمنين اگر وى اين مسئله را بگويد مرا بر تو چندين درهم باشد و اگر نه مرا صد تازيانه بزن متوكل گفت چنين باشد پس گفت ( يا جعفر بن محمد امض اليه و اسئله ) نزد او رو و از او بپرس چون بيامد و از آن حضرت پرسيد جوابداد كه الكثير ثمانون گفت يا مولاى اگر متوكل گويد از كجا مىگويى چه جواب دهم فرمود لقوله تعالى لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّه فِي مَواطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ پس ما شمرديم هشتاد بودند آن مواطن و بدانكه در اينجا چند فرعست اول صدوق گفته كه تصدق نمايد تا در اين نذر هشتاد را بدون تعيين درهم و شيخين گفته‌اند كه بر او لازم است كه هشتاد درهم بدهد و ابن ادريس تفصيل كرده به اينكه اگر در عرف زمان او معامله بدراهم باشد هشتاد درهم است و اگر بدنانير است هشتاد دينار و اين تفصيل حسن است ليكن قول شيخين اولى است به جهت آنكه مقرر است در اصول كه مطلق را حمل بر مقيد بايد كرد و در روايت ديگر از حضرمى از حضرت صادق عليه السّلام ثمانين مقيد بدراهم است دويم اگر گويد كه ( بكثير من البقر و الغنم ) ثمانين خواهد بود و همچنين اگر گويد ( صوم كثير ) و غير آن از امور مقيدهء بكثرت سيم آيا تعدى مىكند كثير باقرار تا آنكه اگر گويد ( له على مال كثير ) هشتاد باشد هم چنان كه گفتيم يا نه محتمل است كه هشتاد باشد به جهت علت مذكوره و استعمال و اصل حقيقت و احتمال عدم دارد به جهت عدم تحديد در لغت و عرف و ورود آن در نذر مستلزم آن نيست كه در معين بر حقيقت باشد زيرا كه استعمال اعم از حقيقت باشد و مجاز با آنكه در صور بسيار واقع است بدون تقدير ثمانين لقوله اذْكُرُوا اللَّه ذِكْراً كَثِيراً و كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً و شيخين به اول قايلند و ابن ادريس و فاضلان بثانى و چون حقتعالى بيان احكام يمين فرمود كه در ميان اهل جاهليت شايع بود بعد از آن بندگان را نهى فرمود از افعال قبيحهء جاهليت از شرب خمر و قمار باختن و غير آن بعضى مفسران آورده‌اند كه حقتعالى در باب خمر چهار آيه نازل گردانيده اول در مكه وَمِنْ ثَمَراتِ النَّخِيلِ وَالأَعْنابِ تَتَّخِذُونَ مِنْه سَكَراً دويم در وقتى كه عمر خطاب و معاذ جبل در باب خمر و ميسر از حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله سؤال كردند جواب آمد كه قُلْ فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنافِعُ لِلنَّاسِ قومى نظر در اثم كبير كرده ترك كردند و جمعى بملاحظهء و منافع للناس بدان اشتغال مينمودند سيم در مهمانى عبد الرحمن بن عوف كه امام ايشان در نماز شام قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ را بحذف لاآت خواند آيه آمد كه لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُكارى اكثر بزرگان صحابه گفتند شرب خمرى كه ميان ما و ميان نماز حايل باشد