الملا فتح الله الكاشاني

287

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

نهج است كه چون حضرت رسول صلَّى اللَّه عليه و آله با ترسايان نجران بر طريقى كه در آيه فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَكُمْ سمت تحرير يافت مصالحه كرد بر هزار حلل جبرئيل نازل شد و حضرت را بحجة الوداع امر فرمود و امير المؤمنين عليه السّلام را بجانب يمن روانه كرد تا آن حلها از ايشان اخذ كند و خود ساز رفتن كرده بيرون شد از مدينه و نامهء به امير المؤمنين عليه السّلام نوشت كه من بجانب مكه توجه نموده‌ام بايد كه چون كار يمن را كفايت كنى از آن طرف متوجه مكه شوى تا آنجا بهم ملاقات كنيم چون نامه بامير المؤمنين عليه السّلام رسيد مهم سازى نموده حلل را در عدلها بسته با جمعى روى به مكه نهاد و چون به ميعاد اهل يمن رسيد احرام گرفت و چهل و چهار هدى با خود داشت و حج در آن وقت قارن و مفرد بود و فرض تمتع نازل نشده بود چون رسول بنزديك مكه رسيد اين آيه نازل شد كه وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله اصحاب را جمع كرد و خطبهء فرمود و آن حضرت احرام گرفته بود و شصت و شش شتر رانده و نيت حج قران كرده بود قوم را گفت هر كه سوق هدى نكرده بايد كه محل شود و احرام عمره كند كه حقتعالى اجازت اين فرموده و انگشتهاى هر دو دست در هم افكند و فرمود دخلت العمرة فى الحج هكذا الى يوم القيامة يعنى داخل شد عمره در حج تا روز قيامت مانند در رفتن انگشتان من در يكديگر و بعد از آن فرمود آنچه اكنون دانستم اگر پيش از اين ميدانستم هدى را نميراندم و ليكن من حلال نميتوانم شد تا هدى به محل خود نرسد و مذبوح نشود و هر كه سوق هدى نكرد بايد كه حلال شود و عمره و حج تمتع بجاى آورد اصحاب چون اين بشنيدند بعضى حلال شدند و قومى بر احرام خود بايستادند رسول ( ص ) بايشان عتاب فرمود گفتند ما چگونه حلال شويم و تو محرمى فرمود من بجهة سوق هدى محل نمىتوانم شد و شما را اين عذاب نيست ايشان بر خلاف امر رسول اصرار كردند چنانچه تفصيل اين در سورة البقرة مذكور شد و چون امير المؤمنين عليه السّلام بنزديك مكه رسيد خليفه بر قوم خود تعيين فرمود و خود متوجه ملازمت حضرت رسالت شد بر در مكه به آن حضرت ملاقات كرد حضرت از او پرسيد كه در احرام چه نيت كردهء گفت يا رسول اللَّه چون اعلام من نكردى كه بكدام نوع حج احرام گيرم من نيت را منوط ساختم بر نيت تو و گفتم اللهم اهلالا كاهلال نبيك فرمود كه سوق هدى كردهء گفت بلى چهل و چهار شتر را سوق كرده‌ام فرمود اللَّه اكبر شاركنى فى حجى و فى هديى من شصت و شش شتر را سوق نموده‌ام بر احرام خود باش و بازگرد و قوم خود را نزد من آر امير المؤمنين عليه السّلام بازگشت آن قوم را ديد كه بارها گشاده‌اند و حلها پوشيده‌اند بر خليفهء خود غضب كرد و فرمود كه چرا گذاشتى كه حلها بپوشند گفت نزد من آمدند و در اينباب شفاعت كردند تا خود را بيارايند و در آن احرام گيرند امير فرمود سبحان اللَّه رسول را