الملا فتح الله الكاشاني

288

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

ناديده چرا تجويز نمودى كه حلها را بپوشند پس همه را بخواند و حلل را از ايشان باز ستاند و آنها را بيفشاند و بفرمود تا همه را در موضع خود نهادند و محكم ببستند مردمان را اينمعنى موافق نيامده برنجيدند و زبان ملامت بر او گشودند وى التفات بملامت ايشان نكرد و همه جامها را برسول سپرد ايشان اظهار شكايت امير ( ع ) كردند رسول ( ص ) فرمود كه على ( ع ) اين امر را بر وجه صوابكرد ايشان منزجر نشده بر شكايت او اصرار كردند رسول ( ص ) بر منبر آمد و خطبهء فرمود و گفت ارفعوا السنتكم عن على بن ابى طالب ( ع ) فانه خشن فى ذات اللَّه غير مداهن فى دينه زبان از شكايت على عليه السّلام كوتاه كنيد كه او مرديست كه درشت است و متعصب در امر خداى مداهنه نميكند در دين او و چون خشم و مبالغهء رسول ( ص ) را ديدند زبان را كوتاه كردند القصه رسول ( ص ) مناسك حج را ادا فرمود و آن حجة الوداع بود و برگشته بموضعى رسيد كه آن را غدير خم مىگويند و آن متفرق الطرق بود يعنى موضعى بود كه مردمان از آنجا متفرق شدندى و هر يكى بقبايل خود باز گرديدندى و آنجا صلاحيت منزل نداشت جبرئيل نازل شد و زمام ناقه رسول را بگرفت و گفت حقتعالى مىفرمايد كه اينجا فرود آى تا پيغام مرا بقوم رسانى پيش از آنكه از يكديگر متفرق شوند و هر گروهى براهى روند و اين آيه را بر رسول خواند آن حضرت فرود آمد و منادى را امر كرد تا همه مردمان را فرود آورد و چند كس را پيش و پس قافله فرستاد تا پيش رفتگان را باز آرند و نارسيدگان را به آنجا رسانند پس جميع مردمان آنجا كه درخت مندرج بود فرود آمدند و رسول ( ص ) بفرمود تا پالانهاى شتر را جمع كردند و بر بالاى يكديگر نهادند و چيزى بر آن افكندند پس بالاى آن برآمد و جميع مهاجر و انصار در زير آن حاضر شدند و خطبهء بليغ ادا فرمود بر طريقى كه در كتاب التهاب نيران الاحزان مذكور است و چون ذكر آن در اينجا بسر حد اطناب مىكشيد از اينجهت به سمت تحرير در نيامد و در آخر آن خطبه فرمود كه نعيت الى نفسى يعنى خبر مرك من رسانيدند و اكنون وقت رفتن من از ميان شما نزديك شده و انى مخلف فيكم الثقلين ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا كتاب اللَّه و عترتى اهل بيتى و ان اللطيف الخبير اخبرنى انهما لن يتفرقا حتى يردا على الحوض يعنى در ميان شما دو چيز گران مىگذارم اگر شما تمسك به آن نمائيد هرگز گمراه نشويد و آن دو چيز كتاب خداست و عترت من كه اهل بيت مناند و خدايى كه بسيار دانا و آگاهست مرا خبر داد كه اينها از يكديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر نزديك من آيند بعد از آن فرمود كه اللهم هل بلغت بار خدايا آنچه تو به من امر كردى رسانيدم و بعد از آن فرمود كه على منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى يعنى على از من بمنزله هارون است از موسى الا آن است كه بعد از من پيغمبرى نخواهد بود و بعد از آن سخن بسيار در موعظهء