الملا فتح الله الكاشاني

277

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

يجب على ما ينكر من الفعل ) و استفهام براى انكار است يعنى عيب و انكار نميكنند * ( إِلَّا أَنْ آمَنَّا ) * مگر آن را كه ايمان آورده‌ايم * ( بِاللَّه ) * بخداى تعالى * ( وَما أُنْزِلَ إِلَيْنا ) * و به آنچه بر ما فرستاده‌اند يعنى قرآن * ( وَما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ ) * و به آنچه فرستاده‌اند پيش از ما چون تورية و انجيل و ساير كتب * ( وَأَنَّ أَكْثَرَكُمْ فاسِقُونَ ) * عطف است بر ان آمنا مگر آنكه بيشتر شما فاسقانيد اين كلام لازم مخالفت است اى و ما تنكرون منا الا مخالفتكم حيث دخلنا الايمان و انتم خارجون منه يا اصل كلام اين است كه و اعتقادنا ان اكثركم فاسقون پس كلام بر حذف مضاف باشد و يا آنكه معطوف است بر ما اى ( و ما تنقمون منا الا الايمان باللَّه و بما انزل و بان اكثركم ) و يا معطوف است بر علت محذوفه و تقرير اينست كه ( هل تنقمون و منا الا ان امنا لقلة انصافكم و فسقكم ) و يا منصوب است باضمار فعلى كه قوله هل تنقمون دال است بر آن اى ( و لا تنقمون ان اكثركم فاسقون ) و يا مرفوع است بر ابتدائية و خبر محذوف اى و فسقكم ثابت له معلوم عندكم و لكن حب الرياسة و المال يمنعكم عن الانصاف ميتواند بود كه مراد بكثرت مجموع اهل كتاب باشند چه همه به سمت فسق متسماند و بنا بر آنكه كثرت بر معنى خود باشد مراد غير اهل كتابى خواهند بود كه بشرف ايمان مشرف نشدند بعد از آن پيغمبر خود را امر مىكند بر وجه خطاب با اهل كتاب كه * ( قُلْ ) * بگو كه * ( هَلْ أُنَبِّئُكُمْ ) * آيا خبر دهم شما را * ( بِشَرٍّ مِنْ ذلِكَ ) * ببدتر از آنچه گفتند كه دين شما بدترين اديان است و اهل اين دين كم بهره ترند و قوله * ( مَثُوبَةً ) * تميز است يعنى شما را آگاه گردانم ببدتر از اين مقوله قبيحه از روى پاداش دادن كه ثابت است * ( عِنْدَ اللَّه ) * نزد خداى مثوبة و مثوبة چون مشورة و مشورة مختص است بخير مانند عقوبة كه بشر مختص است پس اينجا وضع مثوبة در مقام عقوبت شده بر طريقه قوله تحية بينهم ضرب وجيع و منه * ( فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ ) * و قوله * ( مَنْ لَعَنَه اللَّه ) * بدل بشر است بر حذف مضاف اى ( بشر من اهل ذلك من لعنه اللَّه ) و معنى آنكه آگاه گردانم شما را ببدترين اهل اين مقوله يعنى كسى كه لعنت كرد خداى او را و يا تقدير اينست كه ( بشر من ذلك دين من لعنه اللَّه ) و يا خبر مبتداء محذوف يعنى ( هو من لعنه اللَّه ) يعنى آن كس كه قائل اينقول است كه لعن كرده است حق تعالى او را كه لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى لِسانِ داوُدَ الى آخر الاية * ( وَغَضِبَ عَلَيْه ) * و خشم گرفته بر او و آن يهودند كه خداى ايشان را از رحمت خود دور ساخته و بعرض غضب خود درآورده * ( وَجَعَلَ مِنْهُمُ