الملا فتح الله الكاشاني
276
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
را طلب كرديم تا بخريم در آن شب مردى را در خواب ديدم جامهء سبز پوشيده و ناقوسى را در دست داشت گفتم اين ناقوس را ميفروشى گفت اين را چه ميكنى گفتم ميخواهم كه آن را از براى نماز بزنيم گفت چيزى ترا تعليم دهم كه بهتر از اين باشد گفتم آن كدامست گفت بگو اللَّه اكبر اللَّه اكبر تا آخر بانك نماز بگفت و من آن را ياد گرفتم و رسول صلَّى اللَّه عليه و آله را خبر دادم گفت انشاء اللَّه من به آن مأمور شوم بعد از آن مرا گفت بلال را طلب كن و او را به اين تعليم نما كه آواز او بلندتر است من او را به اين تعليم دادم و بلال بانك نماز بگفت و تا چهل كس از اصحاب كبار اين را در خواب ديدند اگر اينخبر صحيح باشد پس رسول بر خواب مردمان اعتماد ننمود تا آنكه وحى نازل شده و به آن مأمور گشته و اگر نه ابتداى آن از وحى بوده و اخبار در فضيلت بانك نماز بسيار است از جمله رسول صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود كه سه كس در روز قيامت سهل الحساب باشند و ايشان را به آن مضايقه نكنند و آنها را رسوا نسازند و صحيفه را بدست راست ايشان دهند مردى كه قرآن را ياد دارد و آن را كار بندد و مردى كه هفت سال اذان گفته باشد و مزد آن از مردمان نگرفته باشد و بندهء كه عبادت خدا و خدمت مخدوم خود باخلاص كند انس بن مالك گفت چون بانك نماز بنياد كنند درهاى آسمان بگشايند و دعاها را اجابت كنند و چون وقت قامت باشد هيچ دعا را رد نكنند عبد اللَّه عمر گفت كه از رسول خداى ( ص ) شنيدم كه او گفت مؤذنى كه براى خدا بانك نماز گويد ثواب او مثل ثواب شهيدى باشد كه او را در خون خود بغلطانند ما دام كه در بانك نماز باشد و هر ترى و خشكى كه آواز او بشنوند براى او گواهى دهند و چون بميرد و او را در قبر نهند هوام زمين او را متاذى نسازند و در روز قيامت ندا كنند كه اين اضياف اللَّه كجااند مهمانان خدا روزه داران آنجا حاضر شوند گويند اين رعاة الشمس و القمر كجااند رعايت كنندگان آفتاب و ماه مؤذنان را بياورند و ايشان را بر اسبان نجيب سوار كنند از نور و تاج كرامت بر سر ايشان نهند و ببهشت آرند عمر خطاب گفت كه رسول خدا فرمود كه اللهم اغفر للمؤذنين گفتم يا رسول اللَّه ما براى بانك نماز شمشير مىزنيم ما را دعا نميكنى گفت بدان يا عمر كه روزگارى پيدا شود كه مردمان بانك نماز را با ضعفا گذارند بدانيد كه گوشتهاى مؤذنان بر آتش دوزخ حرامست آوردهاند كه ابو ياسر بن اخطب و رافع بن ابى رافع با نفرى از يهود از حضرت رسالت ( ص ) پرسيدند كه تو بكدام پيغمبران ايمان دارى فرمود كه نؤمن بِاللَّه وَما أُنْزِلَ إِلَيْنا وَما أُنْزِلَ إِلى إِبْراهِيمَ وَإِسْماعِيلَ وَإِسْحاقَ الى الآخر الاية چون نام عيسى مذكور شد انكار نبوت وى كردند و گفتند بخداى كه نميدانيم بدتر از دين شما دينى و نه اهل دينى كم بهره تر در دنيا و آخرت از شما آيه آمد كه * ( قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ ) * بگو اى اى محمد ( ص ) اهل كتاب را مراد يهودند * ( هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَّا ) * آيا عيب ميگيريد از ما و انكار ميكنيد نقم بمعنى انكار است ( و منه النقمة للعقاب لانه