الملا فتح الله الكاشاني
268
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
از خانه متوجه مسجد شد چون به مسجد در آمد ديد كه مردمان در ركوع و سجودند و به نماز مشغولند پس در آن حالت چشم مبارك آن حضرت بر مسكينى افتاد فرمود كه هل اعطاك احد شيئا قال نعم خاتما فقال من اعطاكه قال ذلك القائم و أومى بيده الى على بن ابى طالب قال على اى حال اعطاك قال اعطانى و هو راكع فكبر النبى صلَّى اللَّه عليه و آله ثم قرء * ( وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّه وَرَسُولَه وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّه هُمُ الْغالِبُونَ ) * يعنى سيد عالم صلَّى اللَّه عليه و آله از آن مسكين پرسيد كه هيچ كس در اين مسجد چيزى به تو داد آن مسكين گفت آرى يا رسول اللَّه خاتمى دادند فرمود آن را چه كس به تو بخشيد گفت آن جوان كه در نماز ايستاده است فرمود در چه حالت به تو داد گفت يا رسول اللَّه در حالت ركوع بود كه اين احسان به من نمود حضرت چون اينحكايت از آن مسكين بشنيد گفت اللَّه اكبر و بعد از آن اين آيه تلاوت فرمود كه * ( وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّه وَرَسُولَه ) * الايه آن گه فرمود كه الحمد للَّه الذى جعلها فى و فى اهل بيتى شكر آن خداى را كه اين كرامت در من و اهل بيت من ظاهر ساخت و اين توفيق رفيق خاندان من شد و اين شرف در برادرم على بن ابى طالب عليه السّلام ظاهر گشت و بدانكه بعضى از اهل خلاف و شقاق و جمعى از ارباب عناد و نفاق را در استدلال شيعه به اين آيه ايرادات و مناقشات است و از جملهء مناقشات يكى اينست كه استعمال لفظ جمع از براى شخصى واحد مجاز است و اصل در اطلاق حقيقت است پس مراد از وَالَّذِينَ آمَنُوا خصوص على بن ابى طالب عليه السّلام نباشد بلكه مراد از او عامهء مؤمنانند زيرا كه واجب است كه مؤمنان بعضى ولى و ناصر و معين بعضى باشند چنان كه حق عز و علا فرموده است كه وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ مناقشهء ديگر آن است كه على بن ابى طالب عليه السّلام مردى فقير بود و او را مالى نبود كه زكات بر وى واجب شود و زكات را اطلاق نكنند مگر بصدقهء واجبه و مناقشهء ديگر آن است كه بر تقدير آنكه مراد از صيغه جمع على بن ابى طالب باشد لازم نمىآيد كه او خليفه بود بلا فصل چرا نشايد كه خلافت او بعد از خلافت شيوخ ثلثه بود و مناقشهء ديگر آن است كه اگر مراد از ولى متصرف در امور مسلمين باشد چنان كه شيعه ميگويند استدراك وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ لازم مىآيد زيرا كه تصرف پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله در امور مسلمانان كافى است و حاجت به تصرف غير او نيست و مناقشهء ديگر آن است كه لايق به حال على بن ابى طالب آن است كه مستغرق القلب باشد در عبادات حق تعالى چنان كه در حالت نماز به هيچ چيز ملتفت نباشد و ظاهر است كه استماع كلام سائل التفات به او نمودن و قضاى حاجت او كردن منافى استراق است اينست تقرير مناقشات ايشان و بر فطن و لبيب پوشيده و پنهان نيست كه بعد از ورود روايات و آيات و احاديث صحيحه و اسانيد و اخبار متواتره از طريقين در اينكه آيه در شأن على بن ابى طالب عليه السّلام نزول يافته و مراد از وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ آن سرور