الملا فتح الله الكاشاني
261
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
زياده كن گفت ( كان و اللَّه شديد القوى بعيد المدى يقول فضلا و يحكم عدلا ) مردى سخت با قوت بود و دور غايت يعنى كسى بنهايت تدبير كار و عاقبت انديشى او نمىتوانست رسيد سخنش جدا كنندهء حق بود از باطل حكمش با سمت عدالت بود علوم و حكم از جانب او روان بود قوى را در باطل بطمع نيفكندى و ضعيف را از عدل نوميد نكردى از دنيا و زينت او مستوحش بود و در وحشت و ظلمت مستأنس بود و بخداى كه ( عزيز العبرة و طويل الفكرة ) بود يعنى از خوف خدا قطرات عبرات بر رخسار او روان بود و پيوسته در فكر احوال آخرت بود و تقلب كف خود ميكرد و با نفس خود خطاب ميفرمود و با پروردگار خود راز ميفرمود و جامه خشن و طعام غليظ بيمزه را دوست ميداشت و در كام او طعام لذيذ و جامه خوب بودى و با آنكه از هيبت و سطوت وى چشم را بر روى او نميتوانستيم گشود و با او سخن نميتوانستيم كرد چون با ما نشستى مانند يكى از ما بودى و با ما در نهايت تواضع و فروتنى و افتادگى بود و تعظيم ما را كما ينبغى بجاى آوردى و بر روى ما بسيار خندان و متبسم بود و چون با فقراى ما نشستى گفتى مسكين جالس مسكينا و اگر چيزى از او ميپرسيديم جواب گفتى و بسيار تعظيم اهل ايمان كردى و با درويشان و فقيران دوستى نمودى و فروتنى كردى و آنچه نهايت شفقت و مرحمت و مهربانى بود دقيقهء با ايشان فرو گذاشت نكردى و بخداى كه او را در بعضى از شبهاى تار ديدم كه محاسن شريف خود بدست گرفته بود و بر خود ميپيچيد مانند كسى كه او را مار گزيده باشد و به هاى هاى ميگريست مثل كسى كه به او مصيبت عظيم رسيده باشد و گاهى با خداى مناجات ميكرد و زمانى خود را عتاب ميفرمود و با دنيا خطاب مينمود كه يا دنيا الى تعرضت ام لى تشوقت هيهات هيهات لا حان حينك غيرى قد طلقتك ثلثا لا رجعة لى اليك فعمرك قصير و عيشك حقير و خطرك يسير اى دنيا آيا خود را به من مىنمايى و مرا به خود متشوق ميسازى چه دور است و چه دور اينكه خود را به من مىنمايى نزديك نيست زمان تو به من غير مرا فريب ده كه من تو را سه طلاق دادهام كه رجعتى نيست مرا به تو چه عمر تو كوتاه است و زندگانى تو حقير است و خطر و مقدار تو اندك چون ضرار سخن به اينجا رسانيد گريه بر او غلبه كرد هر چند خواست كه خود را نگاه دارد نتوانست معويه گفت ( كان و اللَّه كما ذكرت ) به خدا سوگند كه على بن ابى طالب چنين بود كه گفتى پس گفت كيف كان حبك له دوستى تو با او چگونه بود گفت كحب ام موسى لموسى و اعتذر الى اللَّه من التقصير مانند دوستى مادر موسى بموسى و من عذر ميخواهم از خداى در تقصير محبت او گفت اندوه و تأسف تو به او تا چقدر است گفت ( كوالدة ذبح ولدها فى حجرها لا ترفى عبرتها و لا تسكن حرارتها ) چون مادرى كه يك فرزند داشته باشد و آن فرزند را در كنار او كشند و به جهت آن آب از چشمش كم نشود