الملا فتح الله الكاشاني

258

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

بيمار شد و بجوار ايزدى پيوست و كار مسيلمه قوت گرفت و ابو بكر چون بخلاف بنشست خالد وليد را با جماعتى بجانب خيبر فرستاد تا او را مقهور كردند و بر دست وحشى قاتل حمزه كشته شد و وحشى بعد از قتل او ميگفت كه دو كس بر دست من كشته شدند يكى بهترين مردمان در زمان جاهليت و ديگرى بدترين خلق خدا در زمان اسلام و گرويدن من بمحمد صلَّى اللَّه عليه و آله اول حمزه بود دوم مسيلمهء كذاب قبيله سيم بنو اسد قوم طليحة بن خويلد كه مرتد شده دعوى نبوت كرد رسول صلَّى اللَّه عليه و آله خالد را با جمعى بآنصوب فرستاد و بعد از كارزار بسيار و كشته شدن قومى بيشمار از فجار طليحه فرار نمود و بجانب بنى جفيه رفت از ولايت شام و آنجا اسلام آورد و عقيدهء خود را نيكو گردانيد و در عهد ابى بكر هفت قبيله مرتد گشتند يكى فراره ( قراره خ ل ) قوم عيينة بن حصين دويم عطفان قوم مرة بن سلمه سيم بنى سليم قوم فجاء بن عبد بالليل چهارم بنو بربوع قوم مالك بن نويره پنجم بعضى از قبيله بنى تميم قوم سحاج ابن منظر كه زوجهء مسيلمه بود و دعوى نبوت كرد ششم كنده قوم اشعث بن قيس هفتم بنو بكر بن وابل بود در بحرين كه قوم حطيم بودند حق تعالى شر ايشان را كفايت كرد بر دست مسلمانان بقتل آمدند و در زمان عمر غسان قوم جيلة بن ايهم نصرانى شده بشام گريختند و از ائمهء هدى صلوات اللَّه عليهم اجمعين منقولست كه اين آيه در شأن عاليشان امير المؤمنين عليه السّلام نازل شده كه با اهل بصره قتال نمود و اينروايت از عمار بن ياسر و حذيفه يمانى و عبد اللَّه عباس نيز مرويست و امام محمد باقر و جعفر صادق عليهما السلام از امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه روايت كرده‌اند كه آن حضرت در روز فتح بصره فرمود كه و اللَّه ما قوتل اهل هذه الاية حتى اليوم به خدا كه هيچكس با اهل اين آيه كارزار نكرد تا امروز و ثعلبى كه از اعاظم مفسرين اهل سنت است در تفسير خود آورده كه اين آيه در شان على بن ابى طالب نزول يافته و مؤيد اين است كه آيهء كريمه متضمن صفاتى است كه اطلاق آن بر غير آن حضرت و اهل البيت اطهار او سزاوار نيست و آنچه اصحاب حديث در روايات معتبره ذكر كرده‌اند مؤيد اين است و از آن جمله حديث روايت است كه در صحاح مذكور است كه حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله چون بدر حصن خيبر فرود آمدند چند روز آن را حصار فرمود روزى رايت را بيكى از معروفان اصحاب داد و او را بحرب فرستاد اصحاب او وى را بد دل ميگردانيدند و او نيز اصحاب را بد دل ميساخت تا همه منهزم شدند و بازگشتند روزى ديگر رايت به ديگرى داده او نيز به همين وجه بازگشت و رسول صلَّى اللَّه عليه و آله دلتنك شد و يكى از اصحاب كه پدر و برادر وى را كشته بودند بيامد و رسول را گفت يا رسول اللَّه رايت را به من ده تا بروم و در جهاد جهدى تمام بنمايم حضرت فرمود كه و اللَّه لاعطين الراية غدا رجلا يحب اللَّه و رسوله و يحبه اللَّه و رسوله كرار غير فرار حتى يفتح يعنى به خدا كه