الملا فتح الله الكاشاني
234
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
نور تو زبانهء مرا فرو مينشاند او گويد كه اى دوزخ بيارام بعد از آن ميان اهل دوزخ و بهشت مقاسمه كند و گويد يا نار هذا لى و هذا لك انه من اوليائى و انه من اعدائى بخداى كه دوزخ على را مطيعتر از بندهء باشد كه مطيع خداوندش بود و نعم ما قيل فى هذا المعنى ابا حسن لو ان حبك مدخلى جهنم كان الفوز عندى جحيمها و كيف يخاف النار من كان موقنا بان امير المؤمنين قسيمها و در لطايف قشيرى آورده كه وسيله تجريد اعمال است از ريا و تفريد احوالست از عجب و تخالص انفاس از طلب حظوظ و در كشف الاسرار آورده كه وسيلهء عابدان بفضايل است و از آن عالمان بدلايل و از آن عارفان به ترك وسائل عابد به معامله توسل جويد و عالم بمكاشفه راه رود و عارف بمعاينه نظر كند عابد فكر در اين آيه كند كه يَذْكُرُونَ اللَّه قِياماً وَقُعُوداً و عالم نظر در اين آيه دارد كه أَ وَلَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَالأَرْضِ عارف از اين كلمه در نگذرد قُلِ اللَّه ثُمَّ ذَرْهُمْ و در بحر الحقايق آورده كه در اين آيه فلا حرا به چهار چيز باز بستهاند كه بدون آنها رستگارى حقيقى دست ندهد اول ايمان كه اصابهء نور است در به دو خلقت بيدى و بنده را از حجب ظلمات شرك خلاصى ميدهد دويم تقوى كه منبع اعمال شريفه و منشأ اخلاق مرضيه است و سالك بدان از ظلمت معصيت نجات مييابد سيم ابتغاى وسيله و آن فناى ناسوتست در بقاى لاهوت و عارف بسبب آن از تاريكى اوصاف هستى بيرون ميايد ( چهارم ) جهاد و آن اضمحلال انانية است و اثبات هوية و موحد در اين مرتبه از تاريكى انانية باز رسته بنور شهود ميرسد و بعد از ذكر اهل تقوى بيان حال كفار مىكند و ميگويد * ( إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا ) * بتحقيق كه آنان كه كافر شدند بپرستش اصنام و ملائكه و عجل و غير آن * ( لَوْ أَنَّ لَهُمْ ما فِي الأَرْضِ جَمِيعاً ) * اگر باشد ايشان را هر آنچه در زمين است از صنوف اموال و امتعه * ( وَمِثْلَه مَعَه ) * و مانند آن همه با آن همه يعنى اگر دوباره از آنچه در زمين است از نقد و جنس كافران را باشد * ( لِيَفْتَدُوا بِه ) * تا نفس خود را باز خرند به آن * ( مِنْ عَذابِ يَوْمِ الْقِيامَةِ ) * از عذاب روز رستخيز * ( ما تُقُبِّلَ مِنْهُمْ ) * قبول كرده نشود از ايشان و همان عقوبت لازم ايشان باشد * ( وَلَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ ) * و مر ايشانراست در آن روز عذابى دردناك در انوار گفته كه لام ليفتدوا متعلقست به محذوفى كه او مستدعى آنست زيرا كه تقدير اينست كه ( لو ثبت ان لهم ما فى الارض ) و توحيد ضمير به و حال آنكه آنچه مذكور شده دو چيز است كه آن ما فى الارض است و مثله معه بجهة اجراى آنست در مجراى اسم اشاره مانند كريمهء عوان بين ذلك و يا به جهت اينكه واو در و مثله بمعنى مع است و جواب ( لو ما تقبل منهم ) است و با آنچه در حيز آنست خبر ان است