الملا فتح الله الكاشاني

233

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

و اينها را شفيع خود ساز بعد از آن رسول صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود كه ما سفينهء نجاتيم هر كه در سفينهء محبت ما نشيند يعنى بما متمسك و متوسل شود نجات يابد و هر كه از ما اعراض كند و ما را وسيلهء نجات خود نسازد و بما متمسك نشود هلاك گردد و هر كرا حاجتى باشد بايد كه ما را وسيلهء خود سازد ابو سعيد خدرى از حضرت رسول صلَّى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه گفت از براى من وسيلهء خواهيد از حق تعالى عرض كردم يا رسول اللَّه وسيله چه باشد فرمود درجه من است در بهشت و او را هزار پايه است و از پايهء تا بپايهء ديگر تاختن اسب نيك دو در مدت يك ماه يك پايهء او از جواهر است و ديگرى از زر و يكى ديگر از سيم و در روز قيامت آن را حاضر سازند و در ميان درجات پيغمبران بنهند و آن درجه در ميان درجات ايشان چون ماه درخشنده باشد در ميان ستارگان و هيچ پيغمبرى و صديقى نباشد مگر آنكه گويد كه خوشا حال كسى كه ايندرجهء وى باشد پس از قبل حقتعالى ندايى در رسد كه اين درجهء محمد است پس من بعرصه قيامت درآيم حلهء از نور پوشيده و تاج كرامت بر سر نهاده و على بن ابى طالب در پيش من ايستاده و لواى حمد در دست گرفته و بر وى نوشته باشد كه لا إله الا اللَّه هم المفلحون هم الفائزون و چون به پيغمبران بگذريم گويند كه ايندو فرشتهء مقربند و چون بملائكه رسيم گويند كه ايندو پيغمبر مرسلند من بيايم و در مرتبهء خود بنشينم و هيچ پيغمبرى و رسولى و صديقى و شهيدى نباشد مگر كه گويد طوبى لهذين العبدين ما اكرمهما عند اللَّه ندايى در رسد از قبل حضرت عزت چنان كه همه كس بشنود كه هذا حبيبى محمد و هذا وليى على طوبى لمن احبهما و ويل لمن ابغضهما و بعد از آن فرمود كه اى على هيچكس نباشد از دوستان تو الا كه چون اين ندا را بشنود رويش سفيد شود و دلش خرم و شادان گردد و هيچكس نبود از آنان كه با تو دشمنى دارند مگر كه بعد از شنيدن اين ندا رنگ رويش سياه گردد و دلتنك و مضطرب و پريشان شود ما در اين باشيم كه دو فرشته بيايند يكى رضوان خازن جنان و ديگرى مالك خازن نيران رضوان گويد كه السلام عليك يا احمد من گويم و عليك السلام من انت بوجه حسن گويد كه منم رضوان خازن بهشت حقتعالى كليدهاى بهشت را به تو فرستاده تا هر كه را كه خواهى ببهشت درآورى من كليدها بگيرم و خداى را شكر گويم و ببرادر خود على دهم آن گاه مالك دوزخ بيايد و سلام كند من جواب سلام باز دهم و گويم كه چه فرشتهء كه رويى و صورتى هايل دارى گويد كه من خازن دوزخ حقتعالى كليدهاى دوزخ را نزد تو فرستاده تا درآورى بدوزخ هر كه را كه خواهى من آن كليدها بستانم و خداى را شكر گويم و بعلى دهم على كليدها را در دست گرفته بر كنار دوزخ بايستد و دوزخ زفير كشد و شرر زند على زمام دوزخ را در دست گيرد و دوزخ گويد كه جز يا على فان نورك يطفى لهبى بگذر كه