الملا فتح الله الكاشاني
232
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
سبعون الف غرفه و ابوابها من غرف واحده فالبيضاء الوسيلة لمحمد و اهل بيته و الصفراء لابراهيم و اهل بيته در بهشت دو تا لؤلؤ است از قرار بهشت تا بطنان عرش يكى سفيد و ديگرى زرد و در هر يكى هفتاد هزار غرفه است و درهاى همه از يك غرفه است آنكه سفيد است وسيله محمد است و آل محمد ( ص ) و آنكه زرد است وسيله ابراهيم و اهل بيت اوست و از حضرت رسول ( ص ) مرويست كه فرمود انها درجة فى الجنة لا ينالها الا واحد و أرجو أن يكون انا وسيله درجهء است در بهشت كه جز يك بنده در آن داخل نميشود و اميدوارم كه آن بنده من باشم انس بن مالك از رسول صلَّى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه وسيله حجابى است ميان بنده و خدا يعنى رحمت و ثواب او و آن على بن ابى طالب است چون بنده به آن توسل كند حقتعالى وى را به آن درجه رساند زهرى گويد كه بيمار شدم چنانچه نزديك به هلاكت رسيدم با خود گفتم مرا به خدا و سيلتى بايد و هيچكس را در عهد خود از على بن الحسين عليه السلام بهتر نيافتم نزد او رفتم و گفتم يا بن رسول اللَّه حال من اينست كه مشاهده مىفرمايى بر من ببخشاى بدعايى كه متضمن مغفرت باشد و موجب خلاصى من از اين مرض چه من نزد خدا از تو گرامىترى نميبينم فرمود كه من دعا كنم و تو آمين گوى يا تو دعا كن و من آمين گويم گفتم تو دعا كن و من بر اثر تو آمين گويم آن حضرت دست بدعا برداشت و گفت بار خدايا پسر شهاب در من گريخته است و من و پدران مرا وسيله جسته به حق آن اخلاصى كه پدران من بجناب عزت تو داشتهاند كه حاجت او را روا كن و او را شفاى كرامت فرما و روزى بر او فراخ كن و مرتبه او را در علم رفيع گردان زهرى گويد به آن خدايى كه همهء جانها بدست قدرت اوست كه بعد از اينديگر هرگز بيمار نشدم و دست تنك نگشتم و هيچ سختى به من نرسيد و از آن وقت تا اكنون در راحت بودم و اميد ميدارم كه خداى بميمنت دعاى آن حضرت مرا آمرزيده باشد ابو هريره از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه چون حقتعالى آدم را بيافريد و روح در او دميد وى در دست راست خود نگاه كرد پنج ( اشباح و تماثيل ) ديد از نور كه بعضى راكعند و بعضى ساجد آدم گفت بار خدايا پيش از من بشرى آفريده اى گفت نه گفت پس اين پنج صورت كيستند فرمود اينان از نسل تو بظهور خواهند آمد اگر اينها نبودندى ترا نمىآفريدم و آسمان و زمين و عرش و كرسى و لوح و قلم و بهشت و دوزخ ايجاد نميكردم فانا المحمود و هذا محمد و انا العالى و هذا على و انا الفاطر و هذا فاطمه و انا ذو الاحسان و هذا الحسن و انا المحسن و هذا الحسين اى آدم بعزت و جلال من كه هيچ بندهء نباشد كه مقدار خردلى بغض اينها داشته باشد و نزد من آيد مگر كه وى را در دوزخ برم و هيچ باك ندارم اى آدم اينها صفوة منند از ميان خلق من باينان نجات دهم و باينان هلاك كنم چون ترا به من حاجتى باشد بوسيلهء اينها به من توسل نما