الملا فتح الله الكاشاني

230

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

معلوم شدى كه آيه بكدام دلالت از دلالات ثلثه دال بر اين تفصيل است و حال آنكه او صريح است در تخيير ميان اقسام اربعه مگر گاهى كه قايل باضمار شويم و اين خلاف اصلست و اگر دليلى دلالت كند بر تقدير اضمار پس آن مستفاد خواهد بود از دليل نه از آيهء كريمه فحينئذ مذهب اماميه حق در اينجا قولست بتخيير و اينجا چند فايده است يكى آنكه صلب بر قول اول در حين حياة قاتل است قطعا و بر ثانى نزد بعضى آنست كه او را بكشند و بعد از آن صلب و نزد بعضى ديگر زنده او را مصلوب سازند و آن چنان بگذارند تا بميرد و نزد بعضى ديگر او را صلب كنند و او را ايذا ميرسانند تا بميرد دويم قطع بر وجه خلاف به اين وجه كه زنده دست راست او را اول ببرند و بعد از آن پاى چپ سيم ابو حنيفه تفسير نفى بحبس كرده است و نزد شافعى و اصحاب ما نفى است از بلد خودش و بهر بلدهء كه توجه كند مردمان آن را اعلام كنند كه او محاربست با او معامله و مبايعه مكنيد و معاشرت منمائيد و نزد بعضى ديگر اقتصار كنند بر نفى او از بلد خود نه غير آن انتهى كلامه و در مجمع از ابى عبد اللَّه عليه السّلام و از ابى جعفر صلوات اللَّه عليه نقل كرده كه جزاى محارب بر قدر استحقاق او است پس اگر كسى را كشته جزاى او آنست كه وى را بكشند و اگر كشته و اخذ مال كرده جزاى او قتلست با صلب و اگر اخذ مال كرده و نكشته جزاى او قطع يد و رجل است بر خلاف و اگر اخافه نموده است فقط پس جزاى او نفى است نه غير آن و ابن عباس و سعيد بن جبير و قتاده و سدى و ربيع بر اينند پس بنا بر اين حكم او بر اباحه نيست بلكه مرتبة الحكم است باختلاف جنايت و بنا بر صحت اينقول بيان تفصيل و ترتيب آن بحديث است چه آيه دلالت نميكند بر آن و در آيه دليلست بر بطلان قول آن كس كه قايلست به آنكه اقامت حدود تكفير معاصى است و بدانكه در سبب نزول اين آيه سه قول ديگر واقع شده يكى آنكه نزول آيه در شأن جمعى است كه ميان ايشان و پيغمبر ( ص ) معاهده بود و ايشان نقض آن عهد كردند و در زمين افساد كردند و اين منقولست از ابن عباس و ضحاك دويم آنكه در حق اهل شرك نازل شده و اين مأثور است از حسن و عكرمه سيم آنكه نزد اكثر فقها دربارهء قطاع الطريق واقع شده و قول اول كه در صدر آيه مذكور شده قول قتاده و سعيد بن جبير و سدى است و نيز بدانكه حكم اين آيه باقيست و منسوخ نشده مگر چشم كور كردن كه منسوخ گشته چه در روايت آمده كه چون حضرت رسالت ( ص ) بقطع ايدى و ارجل و كشيدن ميل در چشم ايشان امر فرمودى بعد از آن هيچ خطبهء نخواندى مگر كه فرمودى كه لا تمثلوا و لو بالكلب العقور و بعد از بيان حرب محارب در بيان تايب آن ميفرمايد كه * ( إِلَّا الَّذِينَ تابُوا ) * مگر آنان كه توبه كنند از آنچه حق اللَّه است * ( مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا ) * پيش از آنكه قادر شوند * ( عَلَيْهِمْ ) * بر ايشان