الملا فتح الله الكاشاني
213
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
است بر تأكيد و ما داموا فيها بدل بعض است از ابدا پس از روى استهانة به خدا و برسول او و عدم مبالات به او و رسول او گفتند * ( فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ ) * پس برو تو و پروردگار تو * ( فَقاتِلا ) * پس جنك كنيد * ( إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ ) * بدرستى كه ما اينجا نشستهايم و گفتهاند كه مراد از رب هارون بوده و رب بمعنى سيد است پس هارون را كه از او بزرگتر است سيد گفتند و كلمهء قاتلا مؤيد اين قولست و نزد بلخى كلام در تقدير اينست كه اذهب انت و ربك يعينك و قول اول اليق است بجهل ايشان و حسن گفته كه اينقول ايشان دالست بر آنكه ايشان مشبه بودند القصه ايشان متفرق الكلمه شده و بر حرب جبابره اجتماع نكردند و اگر متفق الكلمه ميبودند البته غالب ميشدند و از سرگردانى تيه فارغ ميشدند و در خبر است كه عام الحديبيه چون مشركان رسول را از خانهء خدا منع كردند مقداد اسود گفت يا رسول اللَّه به خدا كه ما ترا سخنى نگوئيم كه بنى اسرائيل موسى را گفتند كه فاذهب انت و ربك ليكن قتال كنيم از چهار جانب تو و اگر تو در دريا شوى درآييم و اگر بر آسمان شوى بر آن برآييم و اصلا قدم از بيعت تو باز نداريم چون صحابه اين بشنيدند همه يك زبان شدند و به جهت اين فتح مكه ايشان را دست داد و چون موسى تشتت و تفرق قول ايشان مشاهده فرمود و از اعانت ايشان مأيوس شد دست بدعا برداشته شكايت قوم را به حضرت عزت معروض داشت * ( قالَ رَبِّ ) * گفت اى پروردگار من * ( إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي ) * بدرستى كه من مالك نيستم مگر نفس خود را * ( وَأَخِي ) * و برادر خود را يوشع و كالب اگر چه با او موافقت كرده بودند اما اعتماد بر آنها نداشت جهت ظهور تلون قوم بر او و ميتواند بود كه مراد به اخى من يواخينى فى الدين باشد پس ايشان نيز در مستثنى داخل باشند و احتمال دارد كه اخى منصوب باشد و معطوف باشد بر اسم ان و يا مرفوع معطوف بر ضمير لا املك و يا بر ان و اسم ان و يا مجرور نزد كوفيان معطوف بر ضمير نفسى و مىتواند بود كه موسى به جهت فرط ضجرت از قول بنى اسرائيل اكتفاء بذكر هارون كرده باشد و مذكر كسانى نشده باشد كه موافق او بوده باشند يا اشاره باشد بقلة موافق كه مستلزم انقطاع است به او سبحانه يعنى بار خدا يا اهل نفاق در نهايت ندرت و قلتاند و اهل خلاف متجاوز از حد غايت و نهايت * ( فَافْرُقْ بَيْنَنا ) * پس جدايى افكن ميان ما * ( وَبَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ ) * و ميان گروه بيرون رفتگان از دايرهء فرمان يعنى حكم كن براى ما به آنچه مستحق آنيم و بر ايشان آنچه سزاوار آنند يا تبعيد نما ميان ما و ميان ايشان و تخليص كن ما را از صحبت ايشان * ( قالَ ) * گفت خداى * ( فَإِنَّها ) * پس بدرستى كه ارض مقدسه * ( مُحَرَّمَةٌ