الملا فتح الله الكاشاني

123

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

* ( يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ ) * الى آخرها نازل گردانيد و بعد از آن بيان مستحق اين وعد مىكند بقوله * ( وَمَنْ أَحْسَنُ دِيناً ) * و كيست نيكوتر و راه يافته تر از جهت دين استفهام بر سبيل تقرير است يعنى هيچ كس نيكوتر و صواب كارتر نيست در دين * ( مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَه ) * از آنكه تسليم نمود و خالص گردانيد نفس خود را * ( لِلَّه ) * از براى خدا ( و من جميع الوجوه ) توجه به او نمود و خدايى كه غير از او باشد نشناخت و يا ابتذال كرد روى خود را در سجود براى او سبحانه و در اين استفهام تنبيه است بر آنكه اين منتهاى آن چيزيست كه قوة بشرية به آن ميرسد و تخصيص و چه جهت آن است كه هر كه روى خود را ابتذال كند كه اشرف اعضا است پس بديگر عضوى بخيلى نميكند * ( وَهُوَ مُحْسِنٌ ) * حالست از ضمير اسلم يعنى كسى كه خالص ساخت دين خود را براى خدا كه توحيد است و از غير او تبرا نمود در حالتى كه او آينده است بنيكويىها و ترك كنندهء بديها * ( وَاتَّبَعَ ) * و پيروى كند * ( مِلَّةَ إِبْراهِيمَ ) * دين ابراهيم را كه موافق دين اسلام است * ( حَنِيفاً ) * در حالتى كه ابراهيم يا ملة او يا اين پيرو مايلست از همهء دينها بدين اسلام پس اين حالست يا از متبع يا از ملت يا از ابراهيم * ( وَاتَّخَذَ اللَّه ) * و فرا گرفت خدا * ( إِبْراهِيمَ خَلِيلًا ) * ابراهيم را دوستى يعنى او را برگزيد و اختصاص داد بكرامتى كه مشابهست بكرامت دوست با دوست و اعادهء ذكر ابراهيم و عدم اكتفاء بضمير جهت تفخيم ابراهيم است يا به جهت تنصيص بر آن كه ممدوح او است نه غير او و خلة ماخوذ است از خلل چه آن دوست متخال و مخالط مىشود و در نفس و متشرب مىشود در آن و يا باعتبار آنكه هر يك از خليلين سد خلل يكديگر ميكنند در طريقه و يا از خلت بمعنى خصلت چه هر دو متوافقند در خصال و اين جملهء فعليه استينافست و ذكر آن اينجا به جهت ترغيب است در اتباع ملت او و ايذان به آنكه ملت آن حضرت در نهايت حسن است و غايت كمال بشر و سبب تسميهء ابراهيم به اين اسم چنين نقل كرده‌اند كه در عهد ابراهيم ( صلواة اللَّه الرحمن عليه ) قحط و غلا پديد آمد و چون مردم همواره از خوان موايد خليلى فوايد يافته بودند در اين سال به جهت جوع بيشتر رجوع به او مينمودند آنچه ابراهيم عليه السّلام داشت بر ايشان ايثار فرمود و همين كه انبار تهى شد چند قطار شتر بمصر فرستاد نزديك دوستى كه معتمد عليه بود تا قدرى طعام از مصر به شام فرستد چون پيغام خليل بدوست مصرى رسيد گفت در ولايت ما نيز اثر قحط و غلا واقع شده و اگر فى الواقع ابراهيم از براى خود طلبيدى بهر نوع كه بودى چاره مىتوانست كرد و ما شنيده‌ايم كه بسى فاته زدگان