الملا فتح الله الكاشاني
124
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
به دو التجا كردهاند و بكرم عزيزى و سماحت جبلى مىخواهد كه اين طعام بر ايشان صرف كند القصه گندم بملازمان حضرت ابراهيم نداد و ايشان بهايى نيز نيافته تا گندم بخرند به ضرورت بازگشتند و چون بحوالى شام رسيدند ايشان را شرم آمد كه شتران خالى به شهر درآرند از جهت آنكه بسى گدايان و بينوايان چشم بر راه داشتند كه شتران خليلى از مصر باطعام فراوان خواهند رسيد پس شتربانان در حوالى شهر جوالها را پر از ريك نرم كردند و به خانه درآوردند ابراهيم چون بر كيفيت اين حال اطلاع يافت تنگدل شد و روى به مسجد نهاد و در آن محل ساره زوجهء ابراهيم در خواب بود چون بيدار شد و جوالها را پر ديد خرم و خوشدل شده هر يك را كه در بگشاد آرد ميديد بغايت سفيد و پاكيزه با كنيزكى پاره از آن خمير كرده نان پخت و به عيال و اطفال و درويشان داد چون ابراهيم از مسجد بيرون آمد به خانه در آمده بوى نان بمشامش رسيد پرسيد اين از كجا است گفت اين از نزديك دوست مصرى تو ابراهيم فرمود هذا من عند خليلى اللَّه عز و جل اين از نزديك دوست من اللَّه است حق تعالى او را بدينجهت دوست گرفت و اين روايت را على بن ابراهيم از هارون بن مسلم و وى از مسعده و او از ابى عبد اللَّه ع نقل كرده و نزد اهل تحقيق حق تعالى ابراهيم را به جهت آن خليل خواند كه وى را امتحان كرد بتن و جان و مال و فرزند وى مال بمهمان داد و فرزند بقربان و تن بنيران و جان بجانان بدين سبب به اين اسم متسم شد و گفتهاند كه امتحان او در ده چيز بود كه آن را سنن حنيفه ميگويند و آن پنج در سر است و پنج در تن پنج اول مضمضه است و استنشاق و مسواك و گرفتن موى شارب و فرق موى سر پنج دوم استنجا و ختنه و حلق عانه و بغل و قلم ناخن و اين همه سنت است مگر استنجا و ختنه بعد از بلوغ كه واجبست و نزد بعضى خليل از خلت ماخوذ است بمعنى احتياج و فعيل بمعنى فاعل چه آن حضرت نزد مصائب و نوايب حاجت خود را بجز به حضرت عزت دفع نفرمود و از اينجمله در وقتى كه او را بمنجنيق نهاده به آتش ميانداختند جبرئيل در هوا به او رسيد گفت هل لك حاجة ايا حاجتى دارى گفت اما اليك فلا حاجة حاجت دارم اما به تو ندارم گفت بهر كه دارى بخواه فرمود علمه بحالى حسبى من مقالى علم او به حال من كفايت است از مقال من و بدانكه دوستى آن حضرت با حق تعالى عبارت است از اراده طاعت او و معادات با اعداى او و دوستى خداى تعالى به او ارادهء خير و ثوابست و اعلاى كلمه و بيان ارتفاع منزلت وى بنزديك خود بر خلقان و ظفر او بر دشمنان چنان كه با نمرود كرد كه دشمن او بود و مرتبهء نبوت و امامت نامزد او كرد و اكابر علما گفتهاند كه شرط خلت استسلام بنده است در عموم احوال به حضرت ذو الجلال و اين مقام ابرهيمى بود لا جرم بخليل موسوم شد و شرط محبت فناى حبيب است در مقام محبوب و بقاى او به دو و اينمقام محمديست صلَّى اللَّه عليه و آله لا جرم بحبيب مسمى گشته بود و از اينجا است كه ذكر خلت به ظاهر فرمود كه