الملا فتح الله الكاشاني
118
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
خود حرام ساختم تا از آزار دهنده برادرزاده خود انتقام نكشم پس بطلب رسول روان شده در مسجد الحرام نشان دادند پس چون بدان موضع رفت آن حضرت را ديد كه در پيش خانه كعبه نشسته و سر بر زانو نهاده حمزه نزديك آمد و گفت ( السلام عليك يا بن اخى ) اى برادرزادهء من اينك عم تو آمد تا داد تو از دشمن تو بستاند حضرت گوهر سرشك از ديده فرو ريخت و آهى سرد از دل پر درد برآورد و فرمود كه بگذار بيكسى را كه نه پدر دارد و نه برادر و نه غمخوار و نه يار وفادار و نه مونس و مددكار حمزه گريان و غريوان سوگند بلات و عزى ياد نمود كه اى فرزند من براى نصرت تو آمدهام فرمود اى عم به حق آن خداى كه مرا برسالت بخلق فرستاده است كه اگر بشمشير آبدار دمار از مشركان خاكسار برآرى و براى حمايت من مقاتله كنى تا خود را به خون بيالايى ترا در درگاه حق تعالى جز دورى نيفزايد و از آن محاربه و كارزار هيچ نگشايى مگر كه بوحدانيت حق و رسالت من اقرار كنى اى عم اگر ميخواهى كه مرا شربت لطفى دهى و مرهم راحت بر جراحت دل ريش من نهى بگو كه ( لا إله الا اللَّه محمد رسول اللَّه ) حمزه گفت اى جان عم اگر اينكلمه بگويم تو خوشدل ميشوى گفت آرى رضاى من و خشنودى خدا وابسته به اين كلمه است حمزه كلمهء شهادة به زبان راند و بعد از آن از مسجد بيرون آمده بانتقام ابو جهل روان شد چون بدر خانهء ابو جهل رسيد وى نشسته بود و جمعى از اشراف عرب با وى نشسته بودند حمزه كمانى در دست داشت بيمحابا بر سر ابو جهل زد چنانچه سر ابو جهل بشكافت و خون روان شد و گفت تو محمد را دشنام ميدهى و ايذا ميكنى يكى از آن قوم برخواست و گفت يا ابا عماره غضب آلودهء زمانى صبر كن تا در آخر پشيمان نشوى حمزه گفت چرا پشيمان شوم كه گواهى مىدهم كه خدا يكى است و محمد صلَّى اللَّه عليه و آله رسول خداست به حق و ازينملت باز نميگردم و از اينقول روى نميگردانم قريش كه اينقول بشنيدند در غم و ملال افزودند و دين را قوتى و اسلام را عزتى بديد آمد و چون شيطان دشمن قوى است و بسببى تام در اضلال و اغواى بندگان از اين جهة حقتعالى حكايت از قول او مىكند كه دال است باعتراف او باضلال تا مكلفان از او محترز شوند و بوسوسهء او از راه نروند و مىفرمايد كه * ( وَقالَ ) * و گفت شيطان با حقتعالى در وقتى كه او سبحانه او را گفت كه وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلى يَوْمِ الدِّينِ * ( لأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ ) * هر آينه فرا گيرم از بندگان با تو باغوا و اضلال * ( نَصِيباً مَفْرُوضاً ) * بهرهء مقرر كرده كه آن را بعث النار گويند از هزار كس از آدميان نهصد و نود و نه بعث النار خواهند بود چنان كه در اخبار به صحت پيوسته كه حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله در حين تلاوت اين آيه فرموده كه من بنى آدم تسع و تسعون فى النار و واحد فى الجنة و بروايت ديگر من كل الف واحد للَّه و سائرهم للنار و الإبليس و ابو حمزهء ثمالى اين هر دو حديث را در تفسير خود آورده اگر گويند كه ابليس چگونه معلوم كرده بود كه بعضى از بنى آدم تابع او خواهند شد