الملا فتح الله الكاشاني

116

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

مىشايد كه حق تعالى ذكر آنها كرده باشد به اين اسم جهت تنبيه بر آنكه مشركان عبادت چيزى ميكنند كه بانات تسميه كرده‌اند به جهت آنكه منفعلاند نه فاعل و از حق معبود آن است كه فاعل غير منفعل باشد تا دليل باشد بر تناهى جهل ايشان و فرط حماقت ايشان و در تفسير المسير آورده كه بتان را بر صورت زنان ميساختندى و گفته‌اند كه مراد از اين اناث ملائكه‌اند لقولهم ( الملائكة بنات اللَّه ) يعنى فرشتگان دختران خدايند و اناث جمع انثى است چون رباب و ربى ابو حمزه ثمالى در تفسير خود آورده كه در ميان هر بتى از بتان شيطانه از اناث شياطين بوده كه خود را بسدنه مينموده و با ايشان تكلم ميكرده و اغواى ايشان ميكرده و به اين اعتبار او ثان به اناث تسميه يافته‌اند و يا تسميهء ايشان باناث به جهت ضعف و عدم خبرت ايشان بوده مانند زنان كه ناقصات العقولند و مؤيد قول ابى حمزه است قوله تعالى * ( وَإِنْ يَدْعُونَ ) * و نميپرستند * ( إِلَّا شَيْطاناً مَرِيداً ) * مگر ديو سركش گم گشته در وادى ضلالت و بيرون رفته از فرمانبردارى حضرت عزت چه او است كه امر كرده مشركان را بر عبادت اوثان و اغواى ايشان نموده بر آن پس اطاعت و عبادت اصنام همان اطاعت و عبادت او باشد و در انوار گفته كه مارد و مريد كسيست كه مصدر هيچ چيزى نشود و از جميع انواع خيرات معرا باشد و اصل تركيب آن از براى ملامت است و منه ( صرح ممرد و غلام امرد و شجرة مرداء التي تناثر ورقها ) و مراد ابليس مردود است كه بيواسطه يا بواسطهء اتباع خود مشركان را بعبادت اوثان فرموده * ( لَعَنَه اللَّه ) * رانده است خدا او را و دور كرده است از رحمت خود اين صفت ثانيهء شيطان است يعنى شيطانى كه جامع صفت مريد و لعن است آورده‌اند كه سبب اسلام حمزه آن بود كه در بدايت اسلام روزى جماعتى از مشركان در مكه جمع شده بتان را سجده ميكردند ديوى در شكم بت مهين رفت و به اين بيت آواز بيرون داد ( جاءنا بآية تعيب علينا دين آبائنا الحماة الكرام ) يعنى جمع آمده‌اند مراد او محمد ( ص ) و اصحاب او است و بر ما عيب ميكنند و دين اباء ما را مذمت ميكنند كه حاميان و كريمان بودند چون مشركان اين بشنيدند بيكبار آواز برآوردند و نشاط كردند و گفتند محمد ( ص ) كجاست تا بشنود كه خدايان ما چه مىگويند پس موعدى كردند تا رسول حاضر شده آواز بتان را بشنود آن حضرت دانست كه اين كار شيطان لعين است در اين انديشه بود كه جن مؤمنى نزد وى آمد و گفت يا رسول اللَّه غبار ملال بخاطر خطير خود راه مده كه آن شيطانى كه در اندرون بت آواز داد مسعر نام داشت من او را بكشتم تو بسعادت بموعد مشركان حاضر شو تا من بيايم و جواب باز دهم رسول ( ص ) خوشدل گشته روز ديگر مشركان بيامدند و بتان را بياراستند و قربانيها كردند و رسول ( ص ) را حاضر ساختند چون آن حضرت به آنجا رسيد بتان بر وى درافتادند