الملا فتح الله الكاشاني

114

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

در قرآن كجاست گفت نه فرمود قوله تعالى * ( لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ ) * و قوله وَالْعَصْرِ إِنَّ الإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ بدانكه حقتعالى در اين آيه بناى كلام خود فرموده بر امر و مرتب ساخته است بر فعل كه آن و من يفعل ذلك است و نگفته است كه ( الا من امر بصدقة او معروف او اصلاح بين الناس ابتغاء مرضات اللَّه ) تا دلالت كند بر آنكه امر هر گاه در زمرهء خيرين باشد پس فاعل آن ادخل خواهد بود در ايشان و تنبيه بر آنكه عمده فعلست و اعتبار امر از حيثيت آنست كه كه وصلة است بخير و تقييد بطلب مرضات اللَّه جهت آنست كه اعمال منوط است بنيات و اشعار بر آنكه هر كه فعل خير كند بريا و سمعه مستحق اجر نميشود از خدا و وصف اجر بعظيم تنبيه است بر حقارت آنچه در مقابل آن است از اغراض دنيويه مرويست كه بعد از ثبوت خيانت طعمه از خوف قطع يد بگريخت و بجانب مكه شد و مرتد گشت نقب در خانه كسى ميزد ديوار فرود آمد و او در زير آن بماند روزى ديگر او را از ميان ديوار بيرون آوردند و خواستند او را بكشند بعضى از اهل مكه درخواست كردند كه اين از مدينه گريخته پناه بدينجا آورده كشتن او مناسب نيست پس او را از مكه اخراج كردند و با تجار بسوى شام متوجه شد و در منزلى كاروان را مشغول ساخته پارهء از متاع ايشان بدزديد و بگريخت او را بگرفتند و سنگسارش كردند و قولى آنست كه از جده در دريا نشسته بود كيسه دينارى بدزديد و بعد از وقوف بر آن او را در دريا انداختند و هنوز بقعر آب نرسيده بود كه به آتش دوزخ ملحق شد و حقتعالى در بارهء او فرمود كه * ( وَمَنْ يُشاقِقِ الرَّسُولَ ) * و هر كه مخالفت كند با رسول و بشق ديگر رود * ( مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ ) * از پس آنكه ظاهر شد * ( لَه الْهُدى ) * مر او را هدايت كه طريق حق است به جهت وقوف بر معجزات و ظهور دلايل واضحات * ( وَيَتَّبِعْ ) * و پيروى كند * ( غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ ) * غير آن راه كه مؤمنان بر آنند از اعتقادات صحيحه و اعمال حقه * ( نُوَلِّه ما تَوَلَّى ) * بگردانيم او را در آن سراى دوست در آن چيزى كه دوست داشته است آن را در اينسراى كه آن كفر و رده و ضلالت است و يا رؤساى اضلال و اتباع كه متبوعان وى بوده باشند يعنى واگذاريم و تخليه كنيم ميان او و ميان آن چه اختيار آن نموده به اين وجه كه او را در دايرهء كفر و اهل ارتداد و اضلال داخل كنيم * ( وَنُصْلِه جَهَنَّمَ ) * و درآوريم او را بدوزخ * ( وَساءَتْ مَصِيراً ) * و بد باز گشتى است دوزخ و بروايتى از ابن عباس روايتست كه آيه در حق قومى آمد از قريش كه از مكه بمدينه آمدند به جهت مهمى و اظهار ايمان كردند و چون مهم ايشان حاصل شد برگشتند و مرتد شده به مكه رجوع كردند و اصح قول اول است و استدلال كرده اند