الملا فتح الله الكاشاني
80
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
به غير حق نخواهد كرد بلكه دال بر نفى وجود او خواهد بود اگر گويند فايدهء حذف خبر همين است كه دهن منتقل شود بهر يك از موجود و ممكن پس هم نفى امكان إله به غير حق لازم آيد و هم وجود معبود به حق كه اللَّه تعالى است جواب آنست كه در صورت حذف ذهن بهر يك منتقل مىشود بر سبيل بدل پس همان بحث متوجه او است و به جهت استصعاب اين سخن صاحب كشاف و تابعان او بر آن رفتهاند كه در اين كلام و امثال آن احتياج بتقدير خبر نيست بلكه الا هو مبتدا است و لا إله خبر او است بلكه اصل كلام چنين بوده كه اللَّه إله و مستحق للعبادة حرف لا و الا در آوردند براى افاده حصر و بعضى تاييد سخن قوم كردهاند و گفتهاند خبر محذوف موجود است و مع هذا دلالت مىكند بر نفى امكان معبودى بسزا كه غير اللَّه باشد زيرا كه معبود به حق جز واجب الوجود نتواند بود و هر چه موجود نيست واجب نيست پس نفى وجود معبود بسزا غير از حقتعالى مستلزم نفى امكانست جهت آنكه اگر معبود بسزا غير اللَّه تعالى توانستى بود واجب الوجود ميبودى و ما گفتيم كه هيچ معبود بسزا غير از خدا موجود نيست و اين اوليست كه گويند مقصود از كلمهء توحيد نفى استحقاق عبادتست از غير خداى تعالى و استحقاق عبادت اگر چه در نفس الامر مستلزم وجوب وجود است ليكن نزد كفار مسلم نيست جهت آنكه ايشان عبادت اصنام و اشجار ميكنند با آنكه هيچ كس را اعتقاد وجوب وجود اينها نيست بلكه اينها را تمثيل انبيا يا كواكب ميدانند و عبادت ايشان را سبب تقرب بواجب الوجود ميشناسند پس از اعتراف اين طايفه بنفى وجود اعتراف بنفى امكان لازم نيايد چه شايد كه شخصى اعتراف و اعتماد نمايد كه هيچ مستحق عبوديت به غير از خداى تعالى موجود نيست لكن خصم را ميرسد كه گويد ممكن است كه چيزى به غير از خداى موجود شود كه مستحق عبوديت باشد با آنكه سيد عالم صلى اللَّه عليه و آله و سلم و ساير بزرگان اهل اسلام به همين كلمه در باب توحيد اكتفاء نمودهاند و اين كلمه در توحيد علم شده و در تأييد قوم اين سخن ميتوان گفت كه چرا نشايد كه خبر محذوف مستحق للعباده باشد و إله بمعنى مطلق إله باشد پس اين هنگام معنى اين باشد كه هيچ معبود مستحق عبادت نيست به غير از خدا و ح اين كلمه نص باشد در نفى استحقاق عبادة از جميع ما سوى اللَّه و مآل معنى بر اين تقدير و بوجهى كه مختار صاحب كشافست يكيست جهت آنكه بر هر تقدير خلاصهء معنى حصر استحقاق عبادتست در اللَّه تعالى اگر گويند برين تقدير نيز مجال بحث هست چه از اين كلمه اين معلوم شد كه هيچ معبود بالفعل مستحق عبوديت نيست به غير از خداى تعالى زيرا كه اتصاف بعنوان بالفعل مىبايد و اين هنگام احتمال دارد كه چيزى به غير از خداى تعالى باشد كه معبود كسى نشده باشد و مستحق عبادة باشد پس همچنين كلمه نص در نفى استحقاق عبادت از جميع ما سوى نباشد جواب گوئيم