الملا فتح الله الكاشاني
81
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
كه ميان علماى منطق خلافست كه اتصاف ذات موضوع بعنوان بالامكان كافيست يا بالفعل ميبايد حتى كه هر گاه گوئيم كل اسود كذا حكم كرده باشيم بر هر چه ممكن الاتصافست بسواد يا هر چه بالفعل متصف باشد بسواد در يكى از ازمنهء ثلاثه بعضى از علماى سابق اختيار اول نمودهاند و بعضى از متأخران اختيار دويم كردهاند و آنهايى كه تابع متأخرانند از ظ عبارت متأخرين چنين يافتهاند كه اتصاف بالفعل بحسب نفس الامر ميبايد و مدار احكام بر اين نهادهاند و ليكن در بعضى كتب معتبره در اين علم تصريح بر خلاف اين واقع شده و اتصاف را اعم گرفتهاند از آنكه نفس الامرى باشد يا بحسب فرض عقل بود و ح بر ارباب الباب مخفى نيست كه امكان اتصاف نيز اخذ ميبايد كرد چنانچه تصريح به اين كردهاند پس فرق ميان علماى سابق و متأخران به مجرد زيادتى اعتبار است در مذهب متأخرين و چون اينمقدمه بر صحيفهء خواطر منتقش شد مىگوييم كه بر هيچ يك از كلام ايندو طايفه سؤالى متوجه نمىشود زيرا كه كلمهء توحيد قضيهء سالبه است و سالبه بانتفاء موضوع صادق ميايد پس نفى استحقاق الوهيت غير خدا صادق باشد جهت آنكه إله در وجود منحصر است در ذات اقدس او سبحانه زيرا كه مفهوم اين كلمه نفى استحقاق الوهيتست از تمام افراد ممكنة الاتصاف بعبودية غير حقتعالى اگر گويند سخن در امثال اين مقام مبتنى بر مقام عرفست نه بر تدقينات منطقى و در عرب لغت معنى لا ضارب فى الدار اينست كه هيچ ضارب بالفعل بحسب نفس الامر در دار نيست جواب گوئيم اين صحيح و حق است ليكن اين كلمه نص است در ايمان نسبت به كسى كه اعتقاد وجود الهه بسزا غير از خداى تعالى كرده باشد چون مشركان و اگر كسى اعتقاد امكان وجود الهه غير خدا كند با آنكه قايل بنفى وجود ايشان باشد التزام ميكنيم كه با اينكلمه حكم بايمان او نتواند كرد جهت آنكه اين كلمه واقع همهء انواع كفر نيست بلكه دافع اشراكست در الوهيت بالفعل نه با مكان چنان كه خود تصريح به آن كردهاند كه اگر كسى براى سلب صفتى از صفات كمال از خدا كافر شود به اينكلمه حكم باسلام او نكنيم هم چنان كه اگر كسى بسبب انكار رسالت حضرت رسالت ( ص ) كافر شود به اين كلمه مسلمان نشود تا نگويد محمد رسول اللَّه از سر اعتقاد و اگر به جهت قدح در بعضى احكام دينى كافر شود مسلمان نگردد تا زمانى كه اذعان به آن حكم نكند و اينكه حضرت رسالت ( ص ) از كفار به همين كلمه اكتفاء فرمود بنا بر آن بوده كه كفر ايشان بسبب اشراك بوده و از اينجا معلوم شد كه در مرتبه اول مىتوانند كه اختيار كنند كه خبر محذوف موجود است و به همين طريق دفع شبهه كنند دويم در مباحث عقليه است بدانكه چون اين كلمهء جليله علم است در باب توحيد مناسب آنست كه برهانى چند در اين مسئله اقامه كرده شود و چون هر يك از متكلمين و حكما را راهى و مسلكيست خاص در اين باب اينجا اشاره بهر يك از آن نموده