الملا فتح الله الكاشاني
432
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
تصرف خود تواند آورد چون حضرت رسالت ( ص ) بمدينه هجرت فرمود طريقهء ميراث بر همين قانون مستمر بود تا روزى ام كحة بجناب نبوت مآب آمد و گفت اوس بن صامت رضى اللَّه عنه دعوة حق را لبيك اجابت گفته و من از او سه دختر دارم و مال بسيار گذاشته و سويد يا عرفجه يا قتاده كه از ابناى عم اويند آن را بحيطهء تصرف در آوردهاند و مرا و اولاد اصاغر مرا كه در نهايت احتياجيم محروم و بى بهره گذاشتهاند حضرت ايشان را طلبيد و صورت حال و ماجراى آن زن را بايشان عرض كرد ايشان همان قانون جاهليت را پيش آوردند آن حضرت فرمود كه صبر كنيد تا حكم الهى نازل شود چون ايشان برفتند اين آيه نازل شد كه * ( لِلرِّجالِ نَصِيبٌ ) * مر مردان را خواه بزرگ باشند و خواه كوچك بهره اى است * ( مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ ) * از مالى كه گذاشتهاند پدر و مادر ايشان * ( وَالأَقْرَبُونَ ) * و خويشان نزديك * ( وَلِلنِّساءِ نَصِيبٌ ) * و مر زنان را نيز حصه است * ( مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَالأَقْرَبُونَ ) * از آن چه والدين و اقارب بگذارند يعنى همهء رجال و نسا متوارثند بقرابت خواه بالغ باشند و خواه غير بالغ * ( مِمَّا قَلَّ مِنْه ) * از آنچه كم باشد از مال گذاشته * ( أَوْ كَثُرَ ) * يا بسيار بود اين بدل مما ترك است باعادهء عامل يا تاكيد قول مذكور يعنى نصيب ثابتست در هر چيزى كه گذاشته باشند و قوله * ( نَصِيباً مَفْرُوضاً ) * منصوبست بر مصدر مؤكد مانند فَرِيضَةً مِنَ اللَّه يعنى نصيبى و بهره و اندازه پيدا كرده و مقرر و مقدر شده كه از آن در نتوان گذشت و يا حالست از متعلق جار و مجرور كه آن ( للرجال و النساء ) است يعنى ثابتست مر ايشان را نصيب در حالتى كه فرض كرده شده است آن نصيب و يا نصب آن بر اختصاص است بمعنى ( اعنى نصيبا مقطوعا واجبا لهم ) و بعد از نزول اين آيه حضرت رسالت ( ص ) كسى را به ابنى عم اوس فرستاد كه تفريق مال اوس مكنيد كه حق تعالى نصيبى از براى بنات او امر كرده اما بيان نفرموده تا بعد از تبيين ببينم كه چگونه قسمت آن ميبايد كرد و چون آيهء يُوصِيكُمُ اللَّه كه بعد از اين مذكور است نازل شد حضرت ثمن آن مال را بام كحه داد و ما بقى را ببنات و اين آيه دليل است بر جواز تاخير بيان از وقت خطاب در آيه دليلست بر بطلان تعصيب زيرا كه حقتعالى فرض ارث فرموده از براى صنف نسا و صنف رجال چه اگر جايز ميبود كه در بعضى مواضع زنان ميراث نبرند جايز ميبود كه مردان نيز ميراث نبرند و لازم باطلست پس ملزوم مثل آن باشد و بيان ملازمت بنص آيهء كريمهء مذكوره اگر گويند اين مناقض عدم ارث اخ است با بنت گويند اين بجهة بعد درجه است و مراد به آيه تساوى است در درجه نه مطلقا و نيز در آيه دليلست بر آنكه ذوى الارحام از يكديگر ميراث مىبرند زيرا