الملا فتح الله الكاشاني
423
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
لازم مىآيد جواز هيجده زن زيرا كه معنى مثنى دو دو است و ثلاث سه سه و رباع چهار چهار و مجموع هيجده است و هيچكس از امت بر اين نرفتهاند و بدانكه نزد ما عدد مذكور مباح است مر احرار رجال را اما عبيد را جايز نيست نكاح اكثر از دو حر به عقد دوام يا چهار امه و مالك و داود بر آنند كه عبيد حكم احرار دارند در جواز اربع و شافعى و ابو حنيفه و اصحاب او و احمد گفتهاند كه عبيد را زياده از دو زوجهء دايمه جايز نيست خواه آنكه حره باشند يا امه دليل ما قول حق تعالى است كه ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلًا مِنْ أَنْفُسِكُمْ هَلْ لَكُمْ مِنْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ مِنْ شُرَكاءَ فِي ما رَزَقْناكُمْ فَأَنْتُمْ فِيه سَواءٌ كه نفى مساوات فرموده ميان سيد و عبد او و اين بر عموم خود باقيست تا آنكه مخصوص شود بدليل و دليل ثابت نشده و نيز بدانكه اجماع اصحاب ما بر جواز متعه است و بر عدم حصر عدد حر و عبد در آن و اين بحث بر طريق استقصا و استيفا سمت تحرير خواهد يافت انشاء اللَّه تعالى و نيز اجماع جميع امتست بر آنكه ملك يمين منحصر در عدد نيست و عموم آيهء كريمه مؤيد اينست چه ما از الفاظ عموم است و احاديث متواتره از ائمهء هدى صلوات اللَّه عليهم اجمعين نيز مصرحند بر اين مدعا و اگر كسى در متعه منع جواز زايد نمايد از اربع بجهة صدق زوجيت و زوجيت منحصر است در اربع در آيهء مذكوره جواب گوئيم كه اين محمولست بر دايم جهة اغلبيت احاديث متواتره در جواز زايد در متعه و ببايد دانست كه اقتصار بر واحدهء مشروطه بخوف عدم عدل نيست بلكه مطلقا جايز است و تسويهء ميان حره واحده و امه اگر چه بسيار باشد جهت آنست كه مؤنث اماء اخف است و عدل در قسم ميان ايشان نيست فلهذا حقتعالى اطلاق اباحت ايشان كرده و آن را بعددى مقيد نساخته و در اين دلالت است بر عدم وجوب قسمت در ملك يمين و كلبى و جمعى ديگر از مفسران گفتهاند كه چون اوليا زنى را از قبيلهء خود به كسى دادندى مهر را گرفتندى و هيچ چيز از آن به آن زن ندادندى و اگر بغريبى دادندى بر شترى نشاندندى و او را بناحيهء شوهرش فرستادندى و به غير از اين شتر چيزى ديگر بآنزن ندادندى حق تعالى منع اين نموده فرمود كه * ( وَآتُوا النِّساءَ ) * و بدهيد اى اولياء زنى را كه بنكاح غير درآوردهايد * ( صَدُقاتِهِنَّ ) * كابينهاى ايشان را كه از شوهران ايشان گرفتهايد كه آن حق ايشانست و شما را در آن نصيبى و حقى نيست كه بر آن عقد كردهايد و اكثر بر آنند كه خطاب بازواج است يعنى اى شوهران بدهيد بزنان صداقهاى ايشان را بدون مضايقه و تعلل * ( نِحْلَةً ) * در حالتى كه آن مهرها هديه و عطيهء باشد از شما بايشان از طيب نفس يقال ( نحله كذا نحلة و نحلا اذا اعطاه اياه من طيب نفس بلا توقع عوض ) و تفسير آن بفريضه نظر بمفهوم اينست نه بموضع لفظ و نصب آن بر حاليه است از صدقات يا از واو اى ( اتوهن صدقاتهن منحولة او ناحلين ) و يا بر مصدريه زيرا كه در معنى ايتا است و گويند كه