الملا فتح الله الكاشاني
400
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
* ( يُحْمَدُوا ) * و دوست ميدارند اينكه ستوده شوند * ( بِما لَمْ يَفْعَلُوا ) * به آنچه نكردند يعنى وفا بميثاق نكرده وصف آن حضرت را بر وجهى كه در تورية است نكردند بلكه ضد آن را با اهل اسلام گفتند و با وجود اين چشم داشت محمدت و ستايش داشتند از مسلمانان كه گويند در حق ايشان كه از اعلم علماى عصر و افضل احبا و اهل كتابند قتاده گفته كه يهود خيبر نزد پيغمبر ( ص ) آمدند و گفتند نحن نعرفك و نؤمن بك ما تو را ميشناسيم و به تو ايمان داريم و در قلوب ايشان خلاف اين معنى بود مسلمانان زبان به محمدت ايشان بگشادند حقتعالى اين آيه فرستاد و گويند پيغمبر ( ص ) از احبار اهل كتاب حكمى از احكام تورية پرسيد ايشان آن را مخفى داشتند و بنوعى ديگر سخن آغاز كردند و چنان وانمودند كه براستى خبر دادهاند با وجود آن دروغ داعيهء استحسان داشتند اين آيه نازل شد و از ابى جعفر ( ع ) نقل است كه يهود با آنكه اهل شرك و نفاق بودند و تارك صلاة و صوم ميگفتند نحن ابناء اللَّه و اهل الصلاة و الصوم تا مردم احترام ايشان كنند و زبان به محمدت ايشان بگشايند حقتعالى اين آيه فرستاد دربارهء ايشان و گويند معنى آنست كه يهود و ترسا دوست داشتند كه ستايش ايشان كنند بر ابطال ايشان امر محمد ( ص ) را و تكذيب كردن ايشان او را و از ابن عباس و ابن سعيد خدرى منقولست كه جمعى منافقان در عهد رسول ( ص ) گفتند كه اگر غزائى باشد ما ممد و معاون توايم و با اعداى تو كارزار كنيم چون وقت غزا رسيدى تخلف كردندى و باز ايستادندى و بدان تخلف شادمان بودندى كقوله تعالى فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللَّه و چون رسول ( ص ) از جهاد مراجعت كردى زبان اعتذار گشوده گفتندى كه فلان چيز مانع آمدن ما شد و اگر چنين امرى ما را سانح نميشد در ملازمت تو مجاهده ميكرديم كقوله تعالى يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذا رَجَعْتُمْ و با وجود اين توقع تحسين داشتندى اين آيه دربارهء ايشان فرود آمد و قوله * ( فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ ) * تاكيد * ( لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ ) * است و قوله * ( الَّذِينَ يَفْرَحُونَ ) * مفعول اول است و قوله * ( بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ ) * مفعول ثانى آن و معنى آنست كه البته گمان مبر اى محمد ( ص ) آنان را كه فرحناك و شادان ميشوند به آنچه كردند از تدليس و كتمان حق و يا معذرة غير مسموع و معقول يا توقع ستايش بر آن كه اهل رستناند از عذاب دنيا چون قتل و جلا و ذلت و قبول جزيه پس * ( بِمَفازَةٍ ) * منصوب است به آنكه مفعول ثانى تحسبن است بر حذف مضاف و يا مفازة بمعنى فاعل است كه آن ( فائزين ) است يعنى مپندار ايشان را فايز و رستگار و ابن كثير و ابو عمرو در اول بغيبت خواندهاند و فتح با و اسم موصول فاعل ن و در ثانى بصم با به آنكه فاعل او ضمير مستكن راجع بموصول و هر دو مفعول يحسبن محذوف باشد و هر دو مفعول موكد دال بر آن كانه قال ( و لا يحسبن الذين يفرحون بما اتوا فلا تحسبن