الملا فتح الله الكاشاني

401

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

انفسهم بمفازة ) يعنى بايد كه نپندارند آنان كه شادمانند به آنچه اتيان ميكنند از كتمان نعت پيغمبر ( ص ) كه رستگار گردند از آتش دوزخ * ( وَلَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ ) * و مر ايشان را عذابيست دردناك در روز رستخيز به جهت كفر و تدليس ايشان * ( وَلِلَّه ) * و مر خدايراست * ( مُلْكُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) * پادشاهى آسمانها و زمينها پس مالك امور عباد است و بر وفق اعمال ايشان را بجزا و سزا مىرساند * ( وَاللَّه عَلى كُلِّ شَيْءٍ ) * و خدا بر همه چيزها از مثوبت ابرار و عقوبت اشرار و غير آن از اهلاك و انشا و تصرف در جميع امور ممكنه * ( قَدِيرٌ ) * تواناست آورده‌اند كه قريش از يهود پرسيدند كه معجزهء موسى چه بود ايشان حديث عصا و يد و بيضا با معجزات ديگر در ميان آوردند و از نصارى اعجاز عيسى ( ع ) سؤال كردند احياء موتى و ابراء مرضى باز گفتند پس بجناب نبوت آمده گفتند اى محمد ( ص ) ما از معجزات موسى و عيسى خبر يافته‌ايم و بطلب معجزات تو كه محمدى ( ص ) بدينجانب شتافته‌ايم اگر كوه صفا را زر سازى آن را علامت يگانگى معبود تو دانيم حقتعالى اين آيه فرستاد كه اگر شما طالب آيات خدائيد * ( إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ ) * بدرستى كه در آفرينش آسمانها و آنچه در ويست از صنوف عجايب * ( وَالأَرْضِ ) * و در آفرينش زمين و آنچه درو است از انواع غرائب * ( وَاخْتِلافِ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ ) * و آمد شد شب و روز يا اختلاف ايشان در نور و ظلمت يا نقصان و زياده * ( لآياتٍ ) * هر آينه نشانها است بر وجود صانع و وحدت او و كمال علم و قدرت او * ( لأُولِي الأَلْبابِ ) * مر خداوندان خود را كه عقول ايشان از شوائب حسن و وهم صافى و بادراك دقايق اسرار و حقايق اثار وافى باشد و اقتصار بر خلق سماوات و ارض و اختلاف ليل و نهار جهة آنست كه تغيير مناط استدلال است و اين امور در معرض جمله انواع تغيرند چه تغير يا در ذات شيء است چون تغيير ليل و نهار و يا در جزء شيء چون تغير عناصر بتبدل صور آن يا در خارج از شيء چون تغير افلاك بتبدل اوضاع آن و لهذا از حضرت رسالت ( ص ) مرويست كه ويل لمن قرأها و لم يتفكر فيها واى مر آن كسى را كه اين آيه بخواند و در آن تفكر نكند و در مجمع آورده كه وجه دلالت خلق سماوات و ارض بر وجود واجب الوجود لذاته و قدرت و علم او آنست كه وجود هر دو متضمن اعراض حادثه اند و هر چه منفك از حادث نيست حادث است و محدث را ناچار است از محدثى كه احداث آن كند و موجدى كه ايجاد آن نمايد پس وجود و حدوث اين هر دو دال است بر آنكه آنها را محدثى و قادرى هست و ابداع آنها با آنچه در آنست از بدايع غريبه و امور جاريه بر غايت انتظام و انساق دال است بر