الملا فتح الله الكاشاني

381

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

رسول لشگر جمع كرده بر سر مشركان قريش ميرود معبد بن خزاعى كه از مشركان بود با جمعى از بنى خزاعه كه بعضى از ايشان مسلمان بودند و برخى كافر بر رسول بگذشتند و صحابه را مجروح و رنجور ديدند چون با رسول ( ص ) هم عهد بودند و هوا خواه او گفتند يا محمد ( ص ) اين رنج كه باصحاب تو رسيده بر ما بسيار شاق مينمايند پس رسول را وداع كرده متوجه مكه شدند و چون معبد نزد ابو سفيان رسيد گفت يا ابا سفيان چه عزم دارى گفت عزم كرده‌ام كه مراجعت كنم و محمد ( ص ) را با اصحابش مستأصل گردانم گفت زنهار كه بر خود و لشگر خود رحم كن و باز گرد كه من محمد ( ص ) را ديدم با لشگر عظيم كه مثل آن نديده بودم همه ساخته و پرداخته و بسرعت تمام متوجه تو شده‌اند و ساعت بساعت ميرسند تا ترا با لشگر تو در درياى هلاكت غوطه دهند و دمار از روزگار تو برآرند ابو سفيان گفت ويلك چه مىگويى ما ايشان را منهزم و مضطرب و مجروح گذاشته بوديم گفت من اين را نميدانم اما براى العين مشاهده كردم لشگر بيكران با او جمع شده بودند همه مسلح و مكمل بتعجيل هر چه تمامتر در عقب شما ميتازند و دم بدم ميرسند به خدا كه تو از اين منزل رحلت نكنى مگر نواصى اسبان به نظر تو درآيد كه بسرعت در عقب شما آيند و من در راه كه ميآمدم چند بيتى در باب كثرت لشگر او انشا كردم گفت آن چيست معبد اين بيتها خواند كه ( كادت تهد من الاصوات راحلتى اذ سالت الارض بالجرد الأبابيل ترمى باسد ضراء كرام لا بنابلة عند اللقاء و لا خرق معازيل فملت عدوا اظن الارض سائلة لما سمعوا برئيس غير مخذول فقلت ويل بن حرب من لقائكم اذا تعظمت البطحاء بالجيل انى نذير لاهل اسبل صاحبة لكل ذى اربعة منهم و معقول من جيش احمد لا يوحش بنايلة و ليس يوصف ما انذرت بالقيل ) ابو سفيان و اصحابش چون اين بشنيدند رعبى در دل ايشان افتاد فى الحال ارتحال نموده متوجه مكه شدند جمعى سوار از عبد القيس بابو سفيان رسيدند گفت بكجا ميرويد گفتند بمدينه گفت بچه كار ميرويد گفتند تا پارهء گندم بخريم گفت پيغامى از من به محمد ( ص ) بريد و بر منست كه شتران شما را پر بار كنم گفتند آن چيست گفت محمد ( ص ) را بگوئيد ما ابو سفيان را ديديم با لشگر عظيم كه بتعجيل ميآمدند و مىگفتند مىرويم تا بقيهء اصحاب محمد ( ص ) را استيصال كنيم اين بگفت و روى به مكه نهاد و اين قوم بيامدند و از روى تهديد و تخويف گفتند كه ابو سفيان با لشگرى آراسته قصد استيصال شما دارد و عنايت ازلى شامل اهل اسلام شده به هيچ حال اثر تزلزل بخلوص ايشان راه نيافت بلكه در تصديق افزوده گفتند حَسْبُنَا اللَّه وَنِعْمَ الْوَكِيلُ و چون رسول ( ص ) بعد از سه روز بدانست كه ايشان به مكه فرار كرده‌اند مراجعت فرموده بمدينه آمدند حقتعالى اين آيه را در باب اهل جرح و قرح