الملا فتح الله الكاشاني

371

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

فريقين است چه جنت را طبقاتست بعضى اعلا از بعضى هم چنان كه در حديث آمده كه ان اهل الجنة ليرون فى اعلا عليين كما ترون النجوم فى افق السماء و دوزخ را دركاتست بعضى اسفل از بعضى * ( وَاللَّه بَصِيرٌ ) * و خدا بيناست * ( بِما يَعْمَلُونَ ) * به آنچه ميكنند مردمان از طاعت و معصيت يا از امانت دارى و خيانت گذارى و عالم است بدرجاتى كه صادر شده از ايشان پس مجازات ميدهد ايشان را بر حسب آن درين ترغيب مردمانست در اتباع مرضات اللَّه و تحذير ايشان از آنچه موجب سخط او باشد و اعلام ايشان به آنكه اسرار عباد نزد او علانيه است و اشعار است به اينكه عمل هيچ عاملى نزد او ضايع نميشود و هيچ چيز از آن برو مخفى نيست پس ثواب ميدهد بر طاعت و معاقب ميسازد بر معصيت بعد از آن ذكر نعمت بعثت حضرت رسالت ( ص ) مىكند بر مؤمنان بقوله * ( لَقَدْ مَنَّ اللَّه ) * بدرستى و تحقيق كه منت نهاد خدا و انعام فرمود * ( عَلَى الْمُؤْمِنِينَ ) * بر گرويدگان * ( إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ ) * وقتى كه فرستاد در ميان ايشان * ( رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ ) * پيغمبرى از ايشان يعنى از جنس آدميان تا مستانس باشند به او و مستوحش نشوند ازو يا از نسب ايشان يعنى عربى مثل ايشان تا به سهولت فهم كلام كنند ازو و واقف باشند بر حال او در صدق و امانت و به او افتخار كنند و تخصيص اهل ايمان بذكر با آنكه بعثت عامست بجهة زيادتى انتفاع ايشان است به او * ( يَتْلُوا عَلَيْهِمْ ) * ميخواند بر ايشان * ( آياتِه ) * آيتهاى او را يعنى قرآن بعد از آنكه جاهل بودند و وحى را نشنيده بودند و يا اعلام ايشان مينمايد نشانهاى توحيد او را * ( وَيُزَكِّيهِمْ ) * و پاك ميگرداند ايشان را از ادناس مقتضيات طبيعت برشحات ينابيع احكام شريعت و كار ايشان را به آن باصلاح مىآورد يعنى ايشان را بر دينى و عملى ترغيب مىكند كه مطهر و مزكى ايشانست و يا امر مىكند ايشان را به زكات تا موجب تطهير ذنوب و نمو اموال ايشان باشد و يا گواهى ميدهد بپاكيزگى ايشان * ( وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ ) * و مىآموزد بايشان قرآن را * ( وَالْحِكْمَةَ ) * و معارف شرعيه و عقليه * ( وَإِنْ كانُوا ) * ان مخففه است و لام در خبر آن فارق است ميان آن و ان شرطيه يعنى بدرستى كه شأن اينست كه بودند همه مردمان * ( مِنْ قَبْلُ ) * پيش از بعثت رسول * ( لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ ) * در گمراهى هويدا و ظاهر كه نه حق را ميدانستند و نه از باطل دورى مىتوانستند مراد بضلالت كفر و شرك است يعنى ايشان در باديهء ضلالت و كفر گرفتار بودند و راه بطريق حق نمىبردند ببركت و ميمنت حضرت رسالت ( ص ) از آن رهانيده شدند و در طريق