الملا فتح الله الكاشاني

327

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

بگرديدم و در ميان ما دو ضربت واقع شد پس ضربت او را رد كردم و بشمشير برو حمله كردم وى دست چپ را پيش داشت من شمشير بر دست چپ او زدم و بينداختم ( كانى انظر الى رميض خاتمة فى شماله ) گوييا هنوز مينگرم لمعان انگشتر او را كه در دست چپ داشت بعد از آن ضربتى ديگرش زدم و او را بيفكندم و سلاح او را باز كردم اثر خلوق درو ديدم دانستم كه جديد العهد است بدامادى پس حمزه را ديدم كه عتبه را ضربتى زده و عتبه سر او را در بغل گرفته من آواز دادم كه اى عم سر خود را از آن برهان حمزه قوت كرد و سر خود را از او رهانيد من ضربتى بروز دم و بيفكندم و در همان افكندن بجهنم رفت و شيبه زخمى بر ساق عبيده زده بود كه استخوانش شكافته و مغز بيرون آمده بود من و حمزه خود را به او رسانيديم و شيبه را بيجان ساختيم و من عبيده را برداشتم و نزد رسول ( ص ) بردم و آن گاه ميان من و حمزه خلاف واقع شد در قتل عتبه نزد رسول آمديم تا او حكم باشد در اينباب رسول خدا ( ص ) مراعات جانبين نموده فرمود اى على اگر تو به يارى حمزه نرفتى او را كفايت بودى و اى حمزه اگر على تو را يارى نميداد تو بسيار زحمت ميكشيدى تا او را مىكشتى پس ما هر دو خوشنود از نزد رسول ( ص ) برگشتيم و عبيده از آن زخم بيهوش شده بود و چون رايحهء طيبه حضرت رسالت ( ص ) بمشام او رسيد ديده باز كرد و چون چشمش بر جمال با كمال سيد عالم ( ص ) افتاد گفت يا رسول اللَّه ( الست شهيدا ) آيا من شهيد نيستم حضرت فرمود بلى تو از شهيدانى و سر دفتر سعدائى عبيده گفت اگر ابى طالب زنده بودى انصاف دادى كه من اولى و احقم به آنچه در نظم آورده ( و نسلمه حتى تضرع حوله و نذهل عن ابنائنا و الحلائل ) يعنى ما مىكوشيم در سلامتى و محافظت پيغمبر از آفتها تا وقتى كه هلاك شويم بر گرداگرد او و غافل و زاهل شويم از زنان و فرزندان خود يعنى خود را و همهء كسان خود را فداى او سازيم رسول ( ص ) متغير الوجه شد و گفت رحم اللَّه عمى ابا طالب اگر عم من ابو طالب حاضر بودى مثل اين مردانگى و جلادت نمودى و مانند اين نصرت من دادى عبيده بترسيد و گفت يا رسول اللَّه ( استعيذ عن سخط اللَّه و سخط رسوله ) پناه مىگيريم از خشم و غضب خدا و رسول او رسول فرمود مرا از اينسخن كه گفتى خشمى و غضبى نيست اما نميخواهيم كه نام ابى طالب جز بخير و نيكى مذكور شود پس آن حضرت دعاى خير در حق عبيده بتقديم رسانيد و او را مژده داد به ثواب عظيم و چون در وقت مراجعت از بدر بموضعى رسيدند كه آن را صفرا گويند وفات يافت و بروايتى ديگر در روحا بدار القرار شتافت رضوان اللَّه عليه و رسول از فوت او بسيار بگريست چه او را بغايت دوست داشتى زيرا كه از اقرب قرباى حضرت بود و پيرى كهن سال و پاكيزه حال بود و به جهت اين او را شيخ المهاجرين گفتندى و در جميع كتب مغازى مذكور است كه امير المؤمنين ( ع ) درين غزوه جلادت تمام و شجاعت لا كلام بظهور رسانيده تا غايتى كه قتل دو ثلث مقتولان