الملا فتح الله الكاشاني
328
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
روز بدر بر دست او بود و قتل ثلث ديگر بر دست باقى صحابه و باتفاق خاص و عام از جملهء كفار سى و شش شجاع معروف و دلاوران مشهور بودند كه ايشان را بضرب ذو الفقار بدار البوار رسانيد و اسامى ايشان اينست وليد بن عتبة بن ربيعه كه خال معويه بود و عاص بن وابل و حنظلة بن ابى سفيان و زمعة بن اسود و حرث بن زمعه و نضر بن حرث بن عبد الدار و عمير بن عثمان بن كعب بن تيم كه عم طلحة بن عبيد اللَّه بود و عثمان و مالك كه پسران عبيد اللَّه بودند و برادران طلحة بن عبيد اللَّه و مسعود بن اميه بن مغيره و قيس بن فاكة بن مغيره و حذيفة بن ابى حذيفة بن مغيره و ابو قيس بن وليد بن مغيره و عمرو بن مخزوم و ابو المنذر بن ابى رفاعة و منيسة بن حجاج سهمى و عاص بن منبه و علقمة بن كلده و ابو العاص بن قيس بن عدى و معاوية بن مغيرة بن ابى العاص و لوز بن ابى ربيعة و عبد اللَّه بن منذر بن ابى رفاعة و حاجب بن سايب بن عويمر و اوس بن مغيرة بن لوزان و زيد بن مليص و ابو العباس بن قيس و قاسم بن ابى عوف و سعيد بن وهب حليف بنى عامر و معوية بن عامر بن عبد القيس و عبد اللَّه بن جميل بن زهير بن حارث بن اسد و سايب بن مالك و ابو الحكم بن اخنس و هشام بن ابى امية بن مغيره و عاص بن سعيد و طعيمة بن عدى بن نوفل كه رأس و رئيس اهل ضلال بود و نوفل بن خويلد كه عداوت او با پيغمبر ( ص ) از همهء صناديد قريش بيشتر بود و قريش او را بر خود تقديم كردندى و تعظيم و توقير او نمودندى و در جميع امور اطاعت او كردندى و جلادت و قوت او بحيثيتى بود كه قبل از هجرت بتنهايى ابو بكر و طلحه را بيك ريسمان در هم بست و يك شبانه روز ايشان را ميزد و عذاب مىكرد و چون خواستند كه ريسمان را بگشايند هيچ كس را قوت به آن نمىرسيد تا آنكه خود ريسمان را از ايشان بگشاد و از زهرى مرويست كه چون رسول ( ص ) بشنيد كه وى در بدر حاضر است دست بدعا برداشت و گفت اللهم اكفنى نوفلا بار خدايا شر نوفل را از من كفايت كن امير المؤمنين ( ع ) روايت كرده كه چون روز بدر كارزار گرم شد نوفل را ديدم كه سراسيمه شده و متحير فرومانده مانند شخصى كه در كار خود سرگردان باشد و راه پيش و پس خود را نداند پيش او تاختم و ضربتى بر سر او زدم كارگر نيامد برگشتم و در تفحص او بودم ديدم كه زره از ساق او بالا رفته و ساقش نمايان شده شمشير بر هر دو پايش زدم و هر دو قدم او را بينداختم و بعد از آن ضربتى بر سرش زدم و او را بكشتم چون كارزار تمام شد رسول ( ص ) فرمود كه من له علم بنوفل كيست كه حال نوفل دانسته باشد گفتم يا رسول اللَّه انا قتلته من او را كشتم آن حضرت بآواز بلند گفت كه اللَّه اكبر و بعد از آن فرمود كه الحمد للَّه الذى اجاب دعوتى فيه شكر مر خداى را كه دعاى مرا دربارهء او اجابت نمود امير المؤمنين ( ع ) فرمود كه چون نبيرهء طعيمة بن عدى را از پشت اسبش بيفكندم و اعضاى او را در هم شكستم كه قوت برخواستن نداشت گفتم ( و اللَّه لا تخاصمنا فى اللَّه بعد هذا ) به خدا كه بعد از