الملا فتح الله الكاشاني

326

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

گذارى آن قيام نمائيد و بنا بر اين وضع شكر در موضع انعام جهت آنست كه انعام سبب شكر است پس وضع مسبب باشد در مقام سبب مرويست از صادق ( ع ) كه مراد به اذله در آيه ضعفا است يعنى شما ضعيفان بوديد به جهت قلت عدد و عدد نه ذليلان زيرا كه رسول خدا ( ص ) كه اعز است و اكرم نزد خدا در ميان ايشان بود پس وصف ايشان بذلت جايز نباشد و صاحب رايت آن حضرت درين روز امير المؤمنين ( ع ) بود و صاحب لواى انصار سعد بن عباده و بروايتى سعد بن معاذ و اين اول غزائى بود كه رسول بنفس نفيس خود در آن حاضر بود و به صحت پيوسته كه مجموع غزواتى كه آن حضرت در آنجا حاضر بوده بيست و شش است و آنچه لشگر فرستاده و خود نرفته سى و شش بوده و در نه غزوه آن بيست و شش غزا بنفس نفيس خود متحمل مقاتله شده و توطيهء اين غزوه برين صورت بود كه بعد از فوت ابى طالب كه عم حضرت رسالت ( ص ) بوده و فوت خديجه قريش دست طغيان از آستين عدوان بيرون آورده بهر وجه كه ميدانستند جفا به سيد عالم ( ص ) ميرسانيدند و آخر مهم بدان انجاميد كه آن حضرت در مكه نتوانست بود بجانب طايف رفت و در آنجا نيز از سفهاى قوم آزارهاى عظيم يافته به مكه آمد حاصل كه ده سال آن حضرت در مكه و نواهى آن جفاى مشركان ميكشيد تا امر الهى در رسيد بهجرت و چون تشريف بمدينه فرمود آنجا نيز يهود كمر عداوت او را بر ميان بستند و منافقان در كمينگاه فتنه و كيد نشستند مشركان و عبده اوثان در صدد محاربه و مقاتلهء اهل اسلام درآمدند و در بدر صف راست كردند و از امير المؤمنين ( ع ) مرويست كه در اين غزا همين مقداد اسود اسبى داشت و باقى همه پياده جنگ ميكرديم شبى كه در روز آن اين جنگ واقع شد همه خفته بودند مگر رسول خدا ( ص ) كه همهء شب در نماز و دعا بود تا صبح چون روز شد مشركان در سر چاه بدر صف كارزار راست كردند و علمها را برافراشتند و اول عتبه و برادر او شيبه و پسر او وليد بيرون آمدند و آواز دادند كه يا ( محمد ص اخرج الينا اكفائنا من قريش ) همسران ما را از قريش نزد ما فرست حضرت سه جوان انصارى را نزد ايشان فرستاد گفتند ( من انتم ) شما چه كسانيد ايشان ذكر نام و نسب خود كردند گفتند ما شما را نميشناسيم و نميخواهيم غير از همسران خود را كه بنى اعمام باشند رسول خدا ( ص ) حمزة بن عبد المطلب و عبيدة بن حارث بن عبد المطلب و على بن ابى طالب را كه در آن وقت بيست و هفت ساله بود گفت بيرون رويد و در نصرت دين خدا و رسول او سعى نمائيد ايشان سلاح پوشيده بيرون رفتند مشركان گفتند من انتم شما چه كسانيد ايشان نسب خود را باز گفتند ايشان با خود گفتند كه هم اكفاء كرام ايشان همسران بزرگوارند و رسول عبيده را گفته بود كه شيبه مر تراست زيرا كه هر دو كهن ساليد و عتبه از آن حمزه چه هر دو در سن كهولتند و وليد على را بود كه دو نوجوانند پس هر يك پيش قرين خود رفتند امير المؤمنين ( ع ) فرمود كه من با وليد