الملا فتح الله الكاشاني

280

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

است فى نفسه و مستقل باستجلاب عذاب زيد اسم گويد كه آيه مخصوص است بيهود كه سنگ فتنه در ميان اوس و خزرج كه از اهل اسلام بودند مىانداختند و تعادى و تحارب كه در جاهليت ميان ايشان واقع شده بود به ياد ايشان ميدادند تا به مثل آن عود كنند و از اسلام ارتداد نمايند چنان كه بعد از اين مذكور خواهد شد و از حسن مرويست كه در حق يهود و ترسا است كه عرب را گفتند كه اين محمد ( ص ) نه آن محمد ( ص ) است مانعت و صفت او در تورية و انجيل خوانده‌ايم و پيغمبران ما را به او بشارت داده‌اند و قوله * ( تَبْغُونَها ) * حال است از ضمير يصدون مشتق از بغيه بمعنى طلب يعنى چرا در صدد آئيد كه صد مؤمنان كنيد از ايمان و حال آنكه طلب ميكنيد راه خدا را * ( عِوَجاً ) * بكجى و انحراف به اين وجه كه تلبيس آن مىكنيد بر مردمان و در وهم ايشان مياندازيد كه در او عوج است از حق زيرا كه در كتاب موسى نسخ نيست و در كتاب محمد ( ص ) نسخ است و تغيير صفت آن حضرت ميكنيد بر وجهى كه در تورية است و امثال آن و يا به اين وجه كه آتش فتنه را در ميان ايشان مشتغل ميسازيد تا مختلف الكلمه شوند و امر دين ايشان مختل شود * ( وَأَنْتُمْ شُهَداءُ ) * و حال آنكه شما گواهانيد بر آنكه راه راست و دين پسنديده اسلام است و صد مردمان از آن ضلال است و اضلال چه اين را از وصيت ابراهيم و يعقوب دانسته‌ايد و با آنكه شما عدول اهل ملت خوديد و ايشان اعتماد باقوال شما ميكنند و در قضايا و عظايم امور از شما استشهاد ميكنند چه شما اخيار ايشانيد * ( وَمَا اللَّه بِغافِلٍ ) * و خدا بى خبر نيست * ( عَمَّا تَعْمَلُونَ ) * از آنچه ميكنيد اين وعيد ايشان است و چون منكر در آيهء اولى كفر ايشان بود و ايشان بجهر اقدام آن ميكردند حقتعالى ختم آن آيه نمود بقوله وَاللَّه شَهِيدٌ و منكر درين صد ايشان بود مؤمنان را از اسلام و ايشان اخفاء آن ميكردند و احتيال آن مينمودند در آن فرمود كه * ( وَمَا اللَّه بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ) * آورده‌اند كه شماس بن قيس يهودى مردى پير بود و قاسى القلب شديد الكفر و العناد و كينه ور و حسود و عيب جو و بد گوى مسلمانان روزى بر مجمع اوس و خزرج بگذشت ديد كه ايشان حلقه زده مؤتلف الكلمه‌اند و از روى محبت و و داد با يكديگر مجالست نموده‌اند و متفق الرأى شده‌اند و در جاهليت دايم ميان ايشان حرب و قتال قايم بودى چون مسلمان شدند آن خصومت بو داد و اتحاد مبدل شد القصه چون شماس ايتلاف و اتحاد ايشان را بديد آتش حقد و حسد او اشتعال نموده با خود گفت كه اگر ايشان به اين طريق متحد باشند بر ما غلبه كنند و كار بر ما تباه شود پس شخصى را فرستاد تا در ميان جوانان اوس و خزرج بنشيند و از واقعات بغاس كه حربى عظيم بوده بين القبيلتين و خزرج در آن جنگ مغلوب شده بودند سخنى در ميان افكند و قصيده كه در آن ايام مشتمل بر مذمت