الملا فتح الله الكاشاني
258
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
وجوه بجهة اطلاق نفى به آنكه ما هو من عند اللَّه * ( وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّه الْكَذِبَ ) * و ميگويند بر خدا دروغ كه غير سخن او را سخن او ميگويند * ( وَهُمْ يَعْلَمُونَ ) * و حال آنكه ايشان ميدانند كه دروغ ميگويند اين تأكيد و ما هو من عند اللَّه است و تسجيل بر محرفان بكذب بر خدا و تعمد بر آن ضحاك از عبد اللَّه عباس نقلكرده كه آيه در هر دو فرقه آمد از يهودان و ترسايان چه ايشان هر دو در تورية و انجيل تصرف كردند آنچه در باب مسلمانان و احكام شريعت ايشان بود از آن حذف كردند و خلاف آن در موضوع آن ثبت نمودند حق سبحانه اين فعل شنيع ايشان را به مسلمانان اخبار فرمود و بعد از بيان تحريف ذكر افتراى نصارى مىكند كه در حق عيسى ( ع ) ميگفتند كه او دعوى الوهيت كرده امت را بعبادت خود فرموده پس بجهة رد ايشان گفت * ( ما كانَ لِبَشَرٍ ) * هرگز نبوده و نباشد و نسزد مر آدمى يعنى عيسى را * ( أَنْ يُؤْتِيَه اللَّه الْكِتابَ ) * به آنكه بدهد او را خدا انجيل * ( وَالْحُكْمَ ) * و فهم آن يا علم بفضل امور و اقضيه * ( وَالنُّبُوَّةَ ) * و پيغمبرى * ( ثُمَّ يَقُولَ ) * پس گويد آن كس * ( لِلنَّاسِ ) * مر مردمان را يعنى امت خود را * ( كُونُوا عِباداً لِي ) * باشيد شما بندگان و پرستندگان من * ( مِنْ دُونِ اللَّه ) * جز از خدا عطا از ابن عباس روايت كرده كه ابى رافع قرظى و سيد نجرانى گفتند يا محمد ( ص ) ( أ تريدان نعبدك و نتخذك ربا ) اى محمد ( ص ) ميخواهى كه ما پرستش تو كنيم و ترا خداى خود گيريم آن حضرت گفت معاذ اللَّه ان نعبد غير اللَّه و ان نامر بعبادة غير اللَّه پناه ميگيريم به خدا از آنكه غير او را پرستش كنيم و بپرستش غير خدا امر كنيم فما بذلك بعثنى و لا بذلك امرنى خدا مرا به آن مبعوث نساخته و به اين امر نفرموده حقتعالى اين آيه فرستاد و در خبر است كه مردى از نصارى مدت مديد شترى داشت در مدينه تا آنكه پير شد و از كار بيفتاد و خواست تا او را بكشد چون آلت نحر حاضر كرد و قصد شتر نمود شتر بجست و ميدويد تا بدر مسجد رسول ( ص ) و آواز داد كه السلام عليك يا رسول اللَّه چون رسول روى به او كرد او سر بر زمين نهاد و بعد از آن سر بر داشت و بعد از آن به زبان فصيح گفت يا رسول اللَّه ( ص ) بشكايت فلان آمدهام مدتى طويل است كه خدمت او ميكنم چون پير شدم و از كار باز ماندم ميخواهد كه مرا ذبح كند رسول ( ص ) كس فرستاد و آن مرد را بخواند و گفت اى فلان اين شتر را به من فروش يا به من بخش گفت يا رسول اللَّه ( ص ) تن و جان من فداى تو باد جان و مال من از توست پيغمبر ( ص ) آن شتر را از او قبول كرد و آزاد كرد و در مدينه ميگرديد و او را از آب و گياه هيچ منع نمىكردند و مىگفتند ( هذا عتيق رسول اللَّه ) اين آزاد كرده رسول خدايست صحابه چون ديدن كه شتر هر گاه پيغمبر ( ص ) را مىبيند سجده مىكند گفتند يا رسول اللَّه ( ص ) بهيمه ترا سجده مىكند ما نيز ترا سجده كنيم فرمود كه لا ينبغى السجود الا اللَّه سجده