الملا فتح الله الكاشاني

253

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

و حجج و براهيم و معجزات چون فلق دريا و من و سلوى و غير آن و يا اظهار ايمان مكنيد به آنكه داده شده است احدى را مثل آنچه بشما داده‌اند مگر باشياع و اتباع خود يعنى آن را باهل اسلام مگوييد تا موجب زيادتى ثبات ايشان نگردد در ايمان بمحمد ( ص ) و بمشركان نيز مگوييد تا داعى ايشان نشود در اسلام و يا متعلق ان يؤتى محذوفست و تقدير اينكه ( لان يؤتى احد مثل ما اوتيتم قلتم ذلك و دبرتموه لا لشيء اخر ) يعنى بجهة حسد و بغى شما به آنكه داده شده است باحدى مانند آنچه بشما داده‌اند نه بجهة چيزى ديگر تدبير كرديد و گفتند با يكديگر كه آمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْه النَّهارِ وَاكْفُرُوا آخِرَه لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ و قوله * ( أَوْ يُحاجُّوكُمْ ) * عطفست بر يوئى بر وجوه ثلاثه يعنى اعتراف مكنيد بتصديق خود مر مرغيرا اتباع خود را به آنكه مسلمانان مخاصمه كنند با شما * ( عِنْدَ رَبِّكُمْ ) * نزد پروردگار خود تا اهل اسلام را بر شما حجت نباشد و يا به هيچ كس اظهار ايمان مكنيد به آنكه مسلمانان مخاصمه نمايند نزد خداى خود مگر باشياع و اتباع خود و يا از روى حسد به آنكه مسلمانان مخاصمه خواهند كرد نزد آفريدگار خود قول مذكور را گفتند و بر تقادير ثلاثه مرجع ضمير در يحاجو احد است كه در معنى جمع است زيرا كه مراد به آن غير اتباع ايشانست پس بجهة رد و ابطال قول يهود ميفرمايد كه * ( قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ ) * بگو اى محمد ( ص ) بدرستى كه افزونى در علم و حكمت و يا برترى و افزونى * ( بِيَدِ اللَّه ) * بدست قدرت حقتعالى است * ( يُؤْتِيه مَنْ يَشاءُ ) * ميدهد آن را بهر كه ميخواهد * ( وَاللَّه واسِعٌ ) * و خداى بسيار رحمت است * ( عَلِيمٌ ) * دانا باستحقاق در اعطاء فضل * ( يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِه ) * خاص ميگرداند برحمت خود كه بموتست و يا اسلام و يا قران * ( مَنْ يَشاءُ ) * هر كه را ميخواهد و ميداند كه استحقاق آن دارد * ( وَاللَّه ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ ) * و خدا خداوند فضل بزرگ است بر مؤمنان در اين آيات معجزهء باهره ايست مر پيغمبر ما را ( ص ) و اخبار از سراير قوم كه به غير علام الغيوب علم به آن ندارد و دفع مكائد ايشان و لطف مر مؤمنان را در ثبات ايشان در عقايد خود و نيز متضمن اينست كه نبوة و امامت متعلق است بمشيت او سبحانه نه بارادهء بندگان از ابن عباس مرويست كه مردى هزار و دويست اوقيهء طلا را نزد عبد اللَّه بن سلام بوديعه نهاد عبد اللَّه همهء آن را به او رد كرد و اصلا در او خيانت نكرد و شخصى ديگر نزد فنحاص بن عازورا يك دينار بوديعه بگذاشت او در او خيانت كرد و منكر آن شد حق سبحانه بيان حال هر دو نمود در اين آيه كه * ( وَمِنْ أَهْلِ الْكِتابِ ) * و از اهل كتاب * ( مَنْ إِنْ تَأْمَنْه ) * كسى باشد كه اگر امين سازى