الملا فتح الله الكاشاني
254
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
او را ( بقنطار ) بهزار و دويست اوقيه طلا * ( يُؤَدِّه إِلَيْكَ ) * ادا كند آن مال را به تو مراد عبد اللَّه است * ( وَمِنْهُمْ ) * و از ايشان * ( مَنْ إِنْ تَأْمَنْه ) * كسى باشد كه اگر امين گردانى او را ( بدينار ) بيكدينار طلا * ( لا يُؤَدِّه إِلَيْكَ ) * ادا نكند و باز ندهد آن را به تو * ( إِلَّا ما دُمْتَ ) * مگر آنكه هميشه باشى * ( عَلَيْه قائِماً ) * بر سر وى ايستاده و مبالغه كننده در مطالبهء آن بتقاضى و ترافع و اقامهء بينه مراد فنحاص است و در بعضى تفاسير آوردهاند كه مراد بمأمونان بر مال كثير نصارىاند زيرا كه غالب در ايشان امانتست و مراد بخاينان در مال قليل يهودند زيرا كه غالب در ايشان خيانة است و قنطار عبارتست از پوست گاو پر از زر و مراد از آن مال كثير است و مراد به دنيا و مال قليل حاصل كه حقتعالى ميفرمايد كه چون يهود خائناند پس بر ايشان اعتماد مكنيد و غره مشويد كه ايشان مال مسلمان را حلال ميدانند مرويست كه يهود ميگفتند كه مالهاى عرب از ما است و ايشان از ما غصب كردهاند پس بهر وجه كه فرصت يابيم ما را حلال خواهد بود كه مال ايشان را تصرف كنيم و حقتعالى از اين اخبار ميفرمايد بقوله كه * ( ذلِكَ ) * اين ترك ادا و خيانت مر يهود را * ( بِأَنَّهُمْ قالُوا ) * بسبب آنست كه گفتند * ( لَيْسَ عَلَيْنا ) * نيست بر ما * ( فِي الأُمِّيِّينَ ) * در باب خيانت با عرب كه خواننده يا نويسنده نيستند * ( سَبِيلٌ ) * گناهى و عقوبتى در آخرت معتقد ايشان آن بود كه هر كه تورية نداند امى است و مال امى را بر خود حلال ميدانستند و ميگفتند كه در تورية مذكور است كه ما را جايز است با مخالف دين خود خيانت كنيم از مقاتل مرويست كه ميان يهودان معامله بود آنان كه صاحب حق بودند ايمان آوردند چون وقت اداى مال در آمد عزماى ايشان گفتند كه ما را چيزى بشما نميبايد داد كه شما دين ما را رها كردهايد و دين محمد ( ص ) را اختيار كردهايد و در كتاب ما نوشته است كه مال غير ملت بر ما حلالست حقتعالى تكذيب ايشان نموده ميفرمايد كه * ( وَيَقُولُونَ ) * و ميگويند در اين سخن * ( عَلَى اللَّه الْكَذِبَ ) * بر خدا دروغ را چه در همهء اديان و شرايع باداء امانت حكم رفته است * ( وَهُمْ يَعْلَمُونَ ) * و حال آنست كه ايشان ميدانند كه خيانت حرام است و از پيغمبر ( ص ) مرويست كه در وقت نزول اين آيه فرمود كه كذب اعداء اللَّه ما من شيء فى الجاهلية الا و هو تحت قدمى الا الامانة فانها مؤداة الى البر و الفاجر دروغ گفتند دشمنان خدا هيچ چيز در جاهليت نيست مگر كه در زير هر دو قدم منست و در تحت تصرف من مگر امانت كه لازمست كه ادا كرده شود بنيكوكار و بدكار و قوله * ( بَلى ) * اثباتست مر آن چيزى را كه نفى آن كردند يعنى نه چنانست كه