الملا فتح الله الكاشاني
251
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
شود در دنيا و آخرت و يا اينكه معنى آنست كه گمراه نسازند مگر امثال خود را * ( وَما يَشْعُرُونَ ) * و حال آنكه نميدانند از غايت جهل كه وزر آن مخصوص است بايشان و ضرر آن اصلا تعدى باهل ايمان نميكند و يا آنكه نميدانند كه حقتعالى مؤمنانرا راه مىنمايد بر گمراهى ايشان و گويند اضلال بمعنى اهلاك است كقولهم ( اذا اضللنا فى الارض او اهلكنا ) يعنى اهل كتاب ميخواهند كه شما را هلاك سازند و حال آنكه اين قصد و تمناى ايشان موجب هلاك آنهاست در دنيا بقتل و سبى و مذلة و در آخرت به عذاب دوزخ و ايشان علم به هلاكت خود ندارند * ( يا أَهْلَ الْكِتابِ ) * اى گروه يهود و نصارى * ( لِمَ تَكْفُرُونَ ) * چرا كافر ميشويد و نميگرويد * ( بِآياتِ اللَّه ) * بآيتهاى تورية و انجيل كه متضمن نعت پيغمبر آخر الزمان است * ( وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ ) * و حال آنكه شما گواهى ميدهيد كه تورية و انجيل حق است و نعت او در هر دو كتاب هست و يا چرا كافر ميشويد بآيات قرآنى كه از جملهء آن معجزات داله و آيات بينه است بر صدق نبوت او و حال آنكه عالميد بطريق اعجاز آن و ميدانيد كه آن نوع فصاحت و بلاغت فوق طاقت بشر است و هيچ كس اتيان به مثل آن نميتواند نمود و مع ذلك مصدق تورية و انجيل است و يا مراد بآيات جميع معجزات و حجج دالهاند بر نبوة محمد ( ص ) و گويند مراد بآيات تورية و انجيل است كه دال است بر آنكه ابراهيم حنيف و مسلم بوده و دين حق دين اسلام است * ( يا أَهْلَ الْكِتابِ ) * اى گروه يهود * ( لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ ) * چرا ملتبس و مختلط ميسازيد راستى را * ( بِالْباطِلِ ) * بكجى و ناراستى كه آن تحريف تورية است و ابراز باطل در صورت حق و يا بتقصير در تمييز ميان حق و باطل و يا چرا ميپوشيد اقرارى را كه قبل از بعثت پيغمبر آخر الزمان ( ص ) داشتيد بانكارى كه بعد از آن داريد يا ايمان موسى و عيسى را بانكار محمد ( ص ) * ( وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ ) * و چرا ميپوشيد سخن راست را كه نعت حضرت مصطفى است و نبوة او * ( وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ ) * و حال آنكه شما ميدانيد آنچه كتمان آن ميكنيد و يا عالميد به آنكه مكتوم شما پوشيده نخواهد ماند و حقتعالى اظهار كتمان شما خواهد كرد و يا ميدانيد كه چراغى كه افروختهء عنايت الهيست بدم سرد شما منطفى نميگردد وَاللَّه مُتِمُّ نُورِه لشگر باد اگر جهان گيرد شمع خورشيد از آن نميميرد آوردهاند كه دوازده كس از خيبر و عرنيه اتفاق كردند كه اول روز بدين محمد ( ص ) درآيند از روى مكر و حيله و به آخر روز چنان فرا نمايند كه ما در كتاب خود تأمل كرديم و با علما و احبار خود مجادله بسيار نموديم بطلان دين و فساد آيين شما بر ما روشن شد و نشانهاى نبى موعود در پيغمبر شما موجود نيست يمكن گه بدين حيله بعضى از اصحاب در تردد افتند و گويند اين