الملا فتح الله الكاشاني

24

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

و بيان ائمه ( ع ) انتهى كلامه مرويست كه چون رسول ( ص ) تميمه را گفت لا حتى تذوقى عسيلته و يذوق عسيلتك تميمه در حباله عبد الرحمن زبير بود تا مدتى مديد بر اين بر آمد بار ديگر نزد رسول آمد و گفت يا رسول اللَّه عبد الرحمن با من خلوت كرد رجوع به شوهر اول ميتوانم كرد و گمان برد كه رسول ( ص ) قضيهء او را فراموش كرده باشد فرمود كه نه قول اول تو راستست و قول دوم تو دروغ پس بر آن صبر ميكرد تا به زمان خلافت ابى بكر نزد وى آمد و از وى استفسار رجعت كرد او گفت نه زيرا كه روز اول اين را از رسول ( ص ) پرسيدى من در مجلس او حاضر بودم كه گفتى آلت عبد الرحمن مثل هدبهء ثوبست و رسول ص تو را رخصت نداد پس نزد عمر رفته و از او استيذان نمود گفت پيغمبر ( ص ) ترا از اين منع فرمود و ابو بكر نيز تجويز اين نكرد اكنون نزد من آمده اگر بار ديگر اينحديث را اعاده كنى بفرمايم تا تو را رجم كنند نه حقتعالى دربارهء تو اين آيه فرستاد كه * ( فَلا تَحِلُّ لَه مِنْ بَعْدُ حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَه ) * و مراد به نكاح اينجا جماع است لقوله ( ص ) حتى تذوقى عسيلته نافع روايت كند كه مردى نزد ابن عمر آمد و گفت شخصى زنى را سه طلاق داده و وى را به نكاح برادر خود در آورده به قصد آنكه چون او را طلاق بدهد به او متزوج شود ابن عمر گفت كه نشايد مگر بنكاح رغبت بدون شرط و قصد مذكور و ما در عهد رسول ( ص ) اين قسم نكاح را سفاح ميگفتيم چه رسول ( ص ) فرموده كه لعن اللَّه المحلل و المحلل له و عقبة بن عامر از رسول ( ص ) روايت كرده كه آن حضرت فرمود كه الا ادلكم على التيس المستعار شما را راه نمايم بر بز نر بعاريت گرفته گفتند بلى يا رسول اللَّه ( ص ) فرمود كه شخصى است كه او را بعارية ميگيرند به قصد آنكه تحليل كند براى ديگرى بعد از آن بيان احكام ما بعد طلاق ميفرمايد بقوله * ( وَإِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ) * و چون طلاق دهيد زنان را * ( فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ ) * پس برسند بمنتهاى مدت خود يعنى قريب به انقضاى عده * ( فَأَمْسِكُوهُنَّ ) * پس نگاه داريد ايشان را بدان كه اجل را اطلاق بر مدت و انتهاى او مىكنند و لهذا عمر انسان را و موت را كه عمر به آن منتهى مىشود اجل ميگويند و بلوغ وصول است بنهايت شيء و گاه هست كه اطلاق آن ميكنند بر دنو از شيء بر سبيل اتساع و مراد از آيه اينست تا صحيح شود كه مترتب شود بر او قوله * ( فَأَمْسِكُوهُنَّ ) * چه بعد از انقضاء عده امساك نيست پس * ( فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ ) * بمعنى ( قاربن انتهاء العدة ) باشد يعنى چون ايشان نزديك شوند بانقضاء عده پس نگه داريد ايشان را يعنى مراجعت نمائيد بايشان * ( بِمَعْرُوفٍ ) * بنيكويى كه آن عدم قصد ضرر است و عدم مخالفت اوامر اللَّه * ( أَوْ سَرِّحُوهُنَّ ) * يا رها كنيد و باقى گذاريد ايشان را * ( بِمَعْرُوفٍ ) * بر وجه نيكويى يعنى تا عدهء ايشان منقضى گردد و مالك نفس خود شوند نه آنكه چون نزديك بانقضاء عده شود شما مراجعت نمائيد تا ضرر