الملا فتح الله الكاشاني

226

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

و حيضش واقع مىشود بخلاف مرغان ديگر و گويند در نظر مردم ميپريد اما چون از نظر مردم غايب مىشد مرده بر زمين ميافتاد و ذكر باذن خدا جهت تنبيه است به آنكه احياى او از خدايست نه از او و ضمير در فيه راجع به كاف است كه در معنى مثل است اى ( فى ذلك المماثل علامة ) دوم * ( وَأُبْرِئُ الأَكْمَه ) * و برى ميگردانم و به ميسازم كور مادر زاد را يا ممسوح العين را از علة نابينايى و علامة سيم * ( وَالأَبْرَصَ ) * و پاك ميسازم شخصى را كه به علت برص و پيسى مبتلا باشد از آن مرض آورده‌اند كه حق تعالى معجزهء كه به پيغمبران ميداد از جنس آن ميبود كه در روزگار او به آن عمل مىكردند و در عهد عيسى ( ع ) اطبا و حكما بسيار بودند و امراض مزمنه را معالجه ميكردند حقتعالى معجزهء عيسى را از جنس آن گردانيد و چون اطباء آن روزگار از علاج اين دو مرض عاجز بودند و علاج آن را از عيسى مشاهده كردند بدون استعمال دوائى و اعانت آلتى دانستند كه اين از نزد حق سبحانه است مرويست كه بسيار بودى كه پنجاه هزار مريض در حوالى عيسى مجتمع شدندى آنهايى كه ميتوانستندى كه نزد عيسى آيند متوجه او ميشدند و كسانى كه نمىتوانستند عيسى بجانب ايشان ميرفت و دواء او منحصر بود در دعا به شرط ايمان آوردن همين كه تير دعا را از جعبهء اخلاص گشاد ميداد فى الحال بر نشانهء اجابت مىخورد علامت چهارم * ( وَأُحْيِ الْمَوْتى ) * و زنده ميگردانم مردگان را * ( بِإِذْنِ اللَّه ) * بفرمان خدا تكرار اين كلمه براى دفع توهم الوهيت است زيرا كه وقوع احيا از مخلوق صورت نبندد و در اخبار آمده كه عيسى ( ع ) چهار كس را زنده كرد يكى عاذر را كه از دوستان او بود و در بعضى از قرى بيمار شد خواهرش را نزد عيسى فرستاد تا او را از اين صورت اخبار نمايد خواهر بيامد و گفت يا روح اللَّه عاذر را كه دوست و صديق تست بسيار رنجور است در فلان موضع و بعد مسافت ميان او و عيسى سه روز راه بود عيسى با اصحاب برخواست و متوجه آن صوب شد چون به آنجا رسيد سه روز بر آمده بود كه متوفى شده بود عيسى بسر قبر او آمد و بايستاد و دست بدعا برداشته فرمود كه اللهم رب السماوات السبع و الارضين السبع انك ارسلتنى الى بنى اسرائيل ادعوهم الى دينك انى احى الموتى باذنك فاحى عاذرا يعنى اى خداوند هفت آسمان و هفت زمين تو مرا ببنى اسرائيل فرستادى تا ايشان را بر دين تو دعوت كنم و خبر دهم ايشان را كه تو بدعاى من مرده را زنده گردانى پس زنده گردان عاذر را فى الحال بقدرت ذو الجلال قبر شكافته شد و عاذر بر پاى خواست و روغن از اعضاى او مىچكيد و با عيسى به شهر آمد و مدتى طويل بماند و از آن فرزندان بسيار پيدا شدند دوم پسر پير زنى فوت شد مادرش از پس جنازه او مىرفت و جزع و فزع بسيار مىكرد عيسى چون حال او را بديد بيتاب شده و دست بدعا برداشت و از خدا درخواست تا او را