الملا فتح الله الكاشاني
224
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
جملهء انبياء شايسته باشد ذكر احوال مختلفهء متنافيه ارشاد است بر آنكه ميان او و رتبهء الوهيت غايت تباعد است و در مجمع البيان مذكور است كه در ظهور معجزه از عيسى در مهد دو قولست يكى آنكه آن معجزه مقرون بود بنبوت او زيرا كه حق سبحانه اكمل عقل او كرد در اينحالت و او را پيغمبرى داد او بوحى الهى تكلم نمود با مردمان و اين قول جبائيست و قول دويم آنست كه ظهور معجزه از او در حين طفوليت بنا بر تأسيس و ارهاص نبوت بود و اين هر دو وجه نزد ما جايز است و نيز ميتواند بود كه اين معجزهء مريم باشد تا دلالت كند بر طهارت و برائة ساحة او پس تكلم عيسى درين حال برائة ساحة مريم بوده باشد و در كهولت بنبوت و حكمت مجاهد گفته كه چون مريم تنها بودى عيسى در شكم او با او سخن گفتى و چون او مشغول امرى شدى در شكم مادر تسبيح گفتى عبد اللَّه عباس روايت كرده كه رسول ( ص ) در وقتى كه خديجه بفاطمه ( ع ) حامله شد شبى بنزديك او بود يافت كه خديجه سخن ميگفت پرسيد كه يا خديجه مع من متكلمين با كه سخن مىگويى گفت يا رسول اللَّه ( ص ) با اين جنين كه در شكم دارم رسول فرمود بشارت باد تو را اى خديجه كه جبرئيل ( ع ) مرا مژده داد كه اين فرزند دختر باشد و مادر امامان و از نسل او ائمهء دين پيدا شوند كه خلقان بايشان اقتدا كنند القصه مريم چون اين كلام استماع فرمود * ( قالَتْ ) * گفت از روى تعجب و استبعاد عادى يا بر وجه استفهام بر آنكه وجود فرزند بتزوج باشد يا غير آن * ( رَبِّ ) * اى پروردگار من * ( أَنَّى يَكُونُ لِي وَلَدٌ ) * از كجا و بچه وجه باشد مرا فرزندى * ( وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ ) * و حال آنكه مس نكرده است مرا هيچ بشرى و وجود فرزند از زن بدون شوهر خارج عادتست * ( قالَ ) * گفت جبرئيل در جواب * ( كَذلِكِ ) * بر همين حال كه تو هستى بيمساس بشرى * ( اللَّه يَخْلُقُ ما يَشاءُ ) * خدا ميافريند آنچه ميخواهد * ( إِذا قَضى أَمْراً ) * چون حكم كند خدا كارى را * ( فَإِنَّما يَقُولُ لَه ) * پس جز اين نيست كه گويد مر آن چيز را كه معلوم اوست * ( كُنْ ) * بباش و از عدم بوجود آى * ( فَيَكُونُ ) * پس بباشد و از عدم بوجود آيد اين اشارة است به آنكه حق سبحانه هم چنان كه قادر است كه خلق اشيا كند بتسبيب اسباب و مواد بر سبيل تدريج قادر است بر آنكه بيكدفعه خلق آن فرمايد بدون تسبيب و تدريج در مجمع گفته كه در معنى كن دو قول است يكى آنكه اخبار است از سرعت تكون اشياء بتكوين او بر اسرع زمان بدون سببى و مادهء و تنكيهء سرعة حصول شيء بدون مهلت و آلت بلفظ كن به جهت آنست كه در وهم عباد هيچ لفظى در نمىآيد كه اسرع از اين لفظ باشد دويم آنكه اين كلمه ايست كه حق تعالى آن را از روى مصلحت و حكمت علامتى گردانيده از براى ملائكه در آنچه ارادهء احداث آن خواهد