الملا فتح الله الكاشاني

201

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

حق سبحانه آن را از براى او قضا كند جعفر بن محمد ( ع ) از آباى گرام خود ( ص ) روايت كرده كه پيغمبر ( ص ) فرمود چون حق سبحانه خواست كه فاتحة الكتاب و آية الكرسى و شهد اللَّه و قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ را به زمين فرستد و اين آيات از عرش مجيد آويخته بودند و ميان ايشان و حق سبحانه حجابى نبود گفتند بار خدايا ما را به زمين ميفرستى كه سراى ذنوب و معاصى است و ما معلقيم بعرش مجيد كه محل طهور و قدس است حق سبحانه فرمود بعز و جلال من سوگند كه هيچ بندهء شما را قراءة نكند در عقب هر نماز فريضه مگر او را در حظيرهء قدس جا دهم و هر روز هفتاد بار به نظر رحمت در او نگرم و هر روز هفتاد حاجتش روا كنم كه كمترين اين حاجت آمرزش او باشد و از دشمنانش نگاه دارم و او را بر اعدا نصرت دهم و هيچ چيز از بهشت او را منع نكند مگر مرگ و بدانكه چون حقتعالى در اين آيه بيان كرد كه اوست مالك دنيا و آخرت و قادر بر اعزاز و اذلال و غير آن در عقب آن مؤمنان را نهى كرد از موالات با كسانى كه نزد ايشان اعزاز و اذلال نيست يعنى كافران و فرمود كه * ( لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ ) * بايد كه فرا نگيرند مؤمنان كه دوستان خدايند و معزز و مكرم نزد او * ( الْكافِرِينَ ) * ناگرويدگان را كه دشمنان اويند و ذليل و خوار نزد او * ( أَوْلِياءَ ) * دوستان و متوليان امور خود * ( مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ ) * بدون مؤمنان يعنى دوست مؤمن جز مؤمن نبايد پس مؤمنان بايد كه كافران را بدوستى فرا نگيرند از عبد اللَّه عباس روايتست كه جمعى از انصار با گروهى از كفار چون عمرو بن الحجاج و سلام ابن ابى حقيق كه يهودى بودند طرح دوستى افكنده با ايشان عقد موالات و مواخات در ميان آوردند و هر چند عبد اللَّه بن جبير ايشان را از اين منع مىكرد مفيد نميافتاد حقتعالى اين آيه فرستاد و ايشان را نهى فرمود از موالات كردن با آنها به جهت قرابت يا صداقت جاهليت و غير ان تا حب و بغض اهل ايمان فى اللَّه باشد و ميتواند بود كه مراد نهى باشد از استعانت بايشان در عز و ساير امور دينيه و ذكر * ( مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ ) * اشاره است به آنكه مؤمنان سزاوارند كه با ايشان دوستى كنيد نه غير ايشان و موالات با ايشان مستغنيست از موالات با كافران و بعد از آن جهت تهديد از موالات با كفار ميفرمايد كه * ( وَمَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ ) * و هر كه بكند اين فرا گرفتن دوستى را با دشمنان * ( فَلَيْسَ مِنَ اللَّه ) * پس نيست آن كس از ولايت و دوستى خدا * ( فِي شَيْءٍ ) * در چيزى يعنى از دوستى خدا بهرهء نخواهد داشت چه موالات متعاديين مجتمع نميشود كما قال الشاعر ( تود عدوي ثم تزعم اننى صديقك ليس النوك عنك باذب ) يا معنى آنست كه از دين خدا بهره ندارد يعنى مسلمان نيست * ( إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا ) * مگر آنكه بترسيد و حذر كنيد * ( مِنْهُمْ ) * از ايشان يعنى از ضرر كافران