الملا فتح الله الكاشاني
190
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
مراد آنست كه هيچ دينى مرضى و پسنديده نيست نزد حقتعالى غير از اسلام كه توحيد است و تدرع بشرعى كه محمد ( ص ) آن را از نزد خدا آورده پس جز از دين اسلام از بندگان نپذيرد بر غير آن از مثوبات عطا نفرمايد چه همهء پيغمبران و اولياء خود را بتوحيد امر كرده كه اسلام عبارتست از آنچه پس چگونه قبول غير آن كند از امير المؤمنين ( ع ) مرويست كه در خطبهء از خطب خود فرمود كه لا نسبن الاسلام نسبة لم ينسبها احد قبلى هر آينه نسبت كنم اسلام را نسبتى كه هيچ كس پيش از من به آن نسبت نكرده و آن اينست كه الاسلام هو التسليم و التسليم هو اليقين و اليقين هو التصديق و التصديق هو الاقرار و الاقرار هو الاداء و الاداء هو العمل و اين روايت را على بن ابراهيم در تفسير خود آورده و بعد از آن گفته كه آن حضرت بعد از اين قول فرموده كه ان المؤمن اخذ دينه عن دينه عن ربه و لم يأخذ من رايه ان المؤمن يعرف ايماله فى عمله و الكافر يعرف كفره بانكاره ايها الناس دينكم حق فان السيئة فيه خير من الحسنة فى غيره و ان السيئة فيه يغفرون الحسنة فى غيره لا تقبل يعنى بدرستى كه مؤمن دين خود را از نزد پروردگار خود فرا گرفته و بسر خود فرا نگرفته بدرستى كه ايمان مؤمن شناخته مىشود در عمل او و كفر كافر معلوم مىشود بانكار او اى مردمان دين شما بر حق است و سيئه كه در آن واقع شود بهتر از حسنه ايست كه در غير او واقع شود و سيئه در او آمرزيده مىشود و حسنه در غير آن مقبول نميگردد * ( وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ ) * و اختلاف نكردهاند در اينكه دين اسلام حقست و محمد ( ص ) پيغمبرى به حق آنان كه * ( أُوتُوا الْكِتابَ ) * داده شده است بايشان كتاب تورية و انجيل * ( إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ ) * مگر پس از آنكه آمد بايشان دانشى بحقيقت امر اسلام كه آن آيات بينه و حجج ظاهره است و از جمله آن قرآنست كه موافق و مصدق كتاب ايشانست و يا مگر بعد از آنكه متمكن بودند بعلم بحقيقت اسلام بوسيله آيات و حجج و نظير اينست قوله وَما تَفَرَّقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّنَةُ و اختلاف ايشان به اين وجه بود كه بعضى گفتند دين اسلام حقست و قومى ديگر گفتند كه آن مخصوص است بعرب و جمعى ديگر بنفى مطلق آن حكم كردند و يا اختلاف ايشان در توحيد بود چه نصارى بتثليث قايل شدند و يهود گفتند عزير بن اللَّه و گويند مراد قوم موسىاند كه بعد از او اختلاف كردند و يا نصارى كه اختلاف كردند در امر عيسى و محمد بن جعفر بن زبير گفته كه مراد اهل نجرانند كه اختلاف كردند در حال عيسى پس مراد بكتاب انجيل است حاصل كه ايشان اختلاف كردند * ( بَغْياً بَيْنَهُمْ ) * به جهت حسد يا جور كه در ميان ايشانست يا ميل برياست و بزرگى قوم نه بجهة شبهه و خفايى كه ايشان را بوده باشد در حقيقت اسلام پس وعيد ايشان مىنمايد بقوله * ( وَمَنْ يَكْفُرْ ) * و