الملا فتح الله الكاشاني
187
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
امير المؤمنين ع است لقوله تعالى وَمَنْ عِنْدَه عِلْمُ الْكِتابِ چه او مقتداى علماء اسلامست و افضل اهل البيت ع و مقدم ايشان و نيز اعلم بكتب اهل كتاب پس آيه را بر او حمل كردن اولى باشد و از آن حضرت مرويست كه فرمود و اللَّه لو ثنى لى الوسادة و جلست عليها لحكمت بين اهل التوراة بتوراتهم و باهل الانجيل بانجيلهم و باهل الزبور بزبورهم و اهل القرآن بقرآنهم حقى يزهو كل كتاب من هذه الكتب و يقول يا رب ان عليا قد قضى بقضائك يعنى آن حضرت فرمود اگر بالشى را دوته كنند و من بر آن نشينم هر آينه حكم كنم ميان اهل تورية بتورات ايشان و اهل انجيل بانجيل ايشان و اهل زبور بزبور ايشان و اهل قرآن به قرآن ايشان تا آنكه هر يك از اين كتابها مفاخرت كند و گويد بار خدايا على بن ابى طالب ( ع ) حكم كرد به قضاى تو و اقتران اولو العلم به او سبحانه و ملائكه در شهادت دلالت است بر تعظيم و توقير ايشان جابر بن عبد اللَّه از پيغمبر ( ص ) روايت كرده كه يك ساعة كه عالمى بر بستر خود تكيه كند و در علم خود نگردد بهتر است از عبادت عابدى كه هفتاد سال خداى را عبادت كند انس بن مالك از رسول ( ص ) نقل كرده كه او گفت علم بياموزيد كه آموختن علم حسنه است و درس آن تسبيح است و بحث آن جهاد است و تعلم آن صدقه و تعليم آن به اهل آن قربت و نزديكى به خدا چه علم معالم حلال و حرام است علامت طريق بهشت و دوزخ است در وحشة انيس است و در غربت رفيق و در خلوت محدث و در سراء و ضراء دليل و بر دشمنان سلاح و قرب نزد غرباء و خدا به او رفيع گرداند قومى را و ايشان را در خيرات پيش رو مردمان گرداند كه بايشان اقتدا كنند و براى ايشان عمل نمايند و فرشتگان در حلقه هاى مجلس ايشان رغبت كنند و پرهاى خود را در ايشان مالند و در نماز براى ايشان استغفار كنند و هر تر و خشكى كه باشد براى ايشان آمرزش خواهند حتى ماهيان دريا و هوام آن و چهارپايان و سباع و آسمان و ستارگان و بدانيد كه علم حيات دلست و نور چشم و قوت بدن عبيد را بمنازل احرار و مجالس ملوك رساند نيكبختان به آن ملهم گردند و بدبختان از آن محروم مانند و به جهت آنست كه اولو العلم مقارن حق سبحانه و ملائكه واقع شده در اين شهادت كه * ( لا إِله إِلَّا هُوَ ) * تكرار جهت تأكيد است و مزيد اهتمام بمعرفت ادله توحيد و حكم بتوحيد بعد از اقامهء حجت و ديگر تا مبتنى شود بر آن قوله * ( الْعَزِيزُ ) * قوى و غالب است بر جميع ممكنات و همه محكوم و مأمور اويند به اظهار كلمهء توحيد * ( الْحَكِيمُ ) * محكم كار در آنچه مىكند و به آن چه ميفرمايد كه از جمله امر اوست بتوحيد و تقديم عزيز به جهت تقدم علمست بقدرت او بر علم بحكمت او و رفع اين دو صفت بر بدليت است از ضمير هو يا صفت فاعل شهد و در كشاف آورده كه تكرار كلمهء توحيد جهت آنست كه ذكر آن اولا جهت دلالتست بر اختصاص او سبحانه بوحدانيت و ثانيا بعد از مقارنهء اثبات عدل به اثبات وحدانيت جهت دلالت بر اختصاص او به اين