الملا فتح الله الكاشاني

181

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

و مزين آن حقتعالى است كه بجهة ابتلا و امتحان كه متضمن شدة تكليفست تزيين آن نمود در نظر مردمان كقوله تعالى إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا و يا به جهة آنكه او را وسيلهء سعادت اخروية گردانيد كاهى كه بر وجهى باشد كه موجب رضاى او سبحانه بوده باشد و يا بجهة آنكه از اسباب تعيش و بقاى نوع است و يا مزين آن شيطانست چه آيه در معرض ذم است يعنى شيطان بجهة اغوا و اضلال مشركان و عاصيان آراسته گردانيده است در نظر حسى ايشان دوستى مشتهيات نفس را و جبائى گفته كه رحمن مزين آن چيزى است كه حسن است و شيطان مزين آنچه قبيح است * ( مِنَ النِّساءِ ) * از زنان تقديم آن بر مشتهياة ديگر جهة آنست كه افتتان به ايشان بيشتر است و بدترين دام شيطان ايشانند كه النساء حبائل الشيطان و از رسول ( ص ) مرويست كه لا يخلون رجل بامرأة فان ثالثهما الشيطان نبايد كه مردى با زنى در خلوت بنشيند مراد زن بيگانه است بدرستى كه شيطان سيم ايشان خواهد بود و نيز فرموده كه هيچ فتنهء اضر از زنان نيست بر مردان و از امير المؤمنين مرويست كه المراة شر كلها و شر ما فيها انه لا بد فها و هى عقرب حلوة اللسعة يعنى همهء زنان شرند و بدترين چيزى در ايشان آنست كه چاره در ايشان نيست و ايشان عقربند كه شيرينست لمس ايشان و در اخبار آمده كه بيشترين معاصى كه از مردمان صادر مىشود بجهة زنانست و نعم ما قيل النساء شياطين خلقن لنا نعوذ باللَّه من شر الشياطين * ( وَالْبَنِينَ ) * و از پسران كه محبوب طباع و الديناند مرويست كه رسول ( ص ) اشعث بن قيس را گفت كه ترا از دختر حمزه هيچ فرزندى هست گفت پسرى دارم كه اگر ببدل آن جفنهء تريدى بودى كه به آن مهمانى كردمى مرا از آن دوستر بودى رسول ( ص ) فرمود چرا چنين مىگويى انهم لثمرة القلوب و قرة العين و انهم مع ذلك لمجبنة مبخلة محزنة پسران ميوهء دلند و روشنايى چشماند و با وجود اين سبب جبن و بخل و حزنند * ( وَالْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ ) * و از قنطارهاى فراهم آورده شده يا دفين ساخته * ( مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ ) * از طلا و نقره قنطار بمعنى مال كثير است و نزد بعضى هشت هزار مثقال طلاست و گويند هشتاد هزار مثقال نقره و از معاذ بن جبل و ابى بن كعب و عبد اللَّه بن عمر منقولست كه قنطار هزار و دويست وقيه است و نزد ابن عباس و حسن و ضحاك هزار و دويست مثقال و هزار دينار و دوازده هزار دهم نيز گفته‌اند و نزد قتاده صدر طل است و از ابى عبد اللَّه و ابى جعفر ( ع ) مرويست كه قنطارى بر پوست گاو است از دينار و درم و در وزن قنطار اختلافست نزد جمعى بر وزن فعلالست و نزد بعضى ديگر فنعال و مقنطره مأخوذ است از آن از براى توكيد كقولهم بدرة مبدرة و از اين قبيل است ( شعر شاعر و حجرا محجورا و نسيا منسيا ) و اصل آن در احكام است يقال قنطرت الشيء اى احكمته و نزد قتاده مقنطره بمعنى مضاعفه است و گويند كه