الملا فتح الله الكاشاني
162
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
* ( الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْه مِنْ رَبِّه ) * سيد عالم ( ص ) مناجاتى كرد محتوى بر آنكه مرا شربت اين كرامت بى مؤمنان امت گوارنده نيست حق سبحانه فرمود كه * ( وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّه ) * الايه بعد از آن فرمود كه يا محمد ( ص ) امة تو در قبول احكام چه ميگويند فرمود كه * ( وَقالُوا سَمِعْنا وَأَطَعْنا ) * جواب آمد كه چون ايشان منقاد اوامر و نواهى الهىاند * ( لا يُكَلِّفُ اللَّه ) * تكليف نكند و در رنج نيفكند خدا * ( نَفْساً ) * هيچ نفسى را * ( إِلَّا وُسْعَها ) * مگر ما دون طاقت او و گنجايش قدرت او چه وسع بمعنى ما دون طاقت است يعنى تكليف بحيثيتى كه نفس متسع است در آن طوق او و متيسر بر آن كقوله تعالى يُرِيدُ اللَّه بِكُمُ - الْيُسْرَ وَلا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ و اين دال است بر عدم وقوع تكليف بمحال و امتناع آن از ملك متعال * ( لَها ما كَسَبَتْ ) * مر آن نفس را باشد آنچه كند از نيكوئيها يعمنى منفعت آن نيكوئيها به او راجع شود * ( وَعَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ ) * و به روى باشد آنچه بجا آرد از بديها يعنى ضرر معاصى او به او عايد گردد نه به غير تخصيص كسب بخير و اكتساب بشر جهت آنست كه اكتساب متضمن اعتمال است يعنى عمل كردن از روى اضطراب و سرعت و نفس مشتهى شر است و منجذب به آن پس جدا در تحصيل آن بيشتر باشد و عمل او در آن اكثر و چون خير از اين قبيل نيست به جهت آنكه مستلزم كلفت است از اين جهت موصوف شد به آنچه دلالت بر اعتمال نمىكند و بدانكه حقتعالى درين آيه بابلغ وجه ابطال قول مجبره فرموده كه آن جواز تكليف ما لا يطاق است كه فوق مجهود و استفراغ قدرتست زيرا كه تكليف بمادون وسع است نه به مقدار وسع پس بطريق اولى كه بما لا وسع جايز نباشد و دليل بر آنكه حق سبحانه ما را تكليف دون وسع كرده آنست كه ما را طاقت آن هست كه شبانروزى زياده از هفده ركعت نماز بگذاريم و در سالى بيشتر از يك ماه روزه داريم او سبحانه با وجود اين اقتصار بر هفده ركعت و سى روز فرموده و گويند مراد به الا وسعها اينست كه ما يسعه قدرتها يعنى تكليف نكرده بر نفس مگر به مقدار طاقت او و اول اوجه است چنان كه انفا مذكور شد و از سفيان ابن عيينه روايتست كه ( لا يكلف اللَّه نفسا الا يسرها لا عسرها و لم يكلف طاقتها و لو كلفها البلغ المجهود ) يعنى حق تعالى تكليف نكرده هيچ نفس را مگر آنچه بر او آسان باشد نه دشوار و تكليف نكرده هيچكس را به قدر طاقت او چه اگر تكليف طاقت كردى مكلف برنج افتادى پس به جهت اين تكليف فرمود بمادون طاقت و نيز در آيه دليل است بر آنكه ثواب و عقاب و خير و شر و طاعت و معصيت نفغى و ضرورى به او سبحانه عايد نشود و نيز دال است بر آنكه ثواب و عقاب بر عمل است و او سبحانه بر وفق فعل ايشان عمل خواهد