الملا فتح الله الكاشاني
149
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
است و واجبست على الكفاية تا نوع نظام اهل عالم تمام شود و اينجا دو نوعست يكى آنكه اجرة كاتب را از بيت المال بايد داد كه آن از مصالح است و اگر نه جايز است او را اخذ اجرت از امر كتابة به جهت اصالة عدم وجوب بذل منفعة مجانا دويم مداد و و رق مكتوب فيه نيز از بيت المال بردارند زيرا كه اين نيز از مصالح است و اگر بيت المال يافت نشود پس اگر كاتب اخذ اجرت كرده باشد مداد بر او واجبست و قرطاس بر صاحب دينست زيرا كه اين از مصلحت اوست و بر مديون واجب نيست قطعا هفتم آن كه نزد بعضى كما علمه اللَّه متعلق است بياب پس فليكتب امر باشد بعد از نهى براى تاكيد كقولك ( لعبدك لا تقعد هنا قم ) و احتمال دارد كه متعلق بامر باشد و ح كلام محتمل دو معنيست يكى آنكه ( كما علمه اللَّه تفضلا منه فليتشبه باخلاق اللَّه و ليتفضل بكتابت الدين كما تفضل اللَّه عليه كقوله و احسن كما احسن اللَّه اليك ) دويم آنكه حقتعالى بكاتب امر فرموده كه كتابة دين كند هم چنان كه او را تعليم فقه داده در اينمعامله يعنى او متضمن مخالفت مشروع نباشد كه آن ضرر و بخش متعاملين است پس بنا بر اول امر براى ندبية است و بر ثانى براى وجوب و بنا بر احتمال اول نهى سابق مقيد است و پر احتمال ثانى مطلق هشتم امر است باملاى مستدين بر كاتب آن دينى را كه بر ذمه اوست و هو قوله * ( وَلْيُمْلِلِ ) * و بايد كه املا كند بر كاتب * ( الَّذِي عَلَيْه الْحَقُّ ) * آن كس كه بروست دين و به زبان خود اقرار كند بر نفس خود زيرا كه اوست كه مقر است و مشهود عليه و املال و املا بيك معنيست كه آن به نوشتن فرمودنست * ( وَلْيَتَّقِ اللَّه ) * و بايد كه بترسد املا كننده از خدا * ( رَبَّه ) * كه پروردگار اوست * ( وَلا يَبْخَسْ ) * و كم نكند در وقت اقرار * ( مِنْه ) * از آن حق كه بروست * ( شَيْئاً ) * چيزى را يعنى آنچه حق است املا كند بدون نقصان و امر باملا و نهى از بخس جهت آنست كه ميتواند بود كه صاحب حق امى و مفعل باشد كه هيچ خبرتى نباشد او را بامور پس اگر مديون در املا ورع را كار نفرمايد اصرار مدين لازم آيد و اين حرام است نهم امر است ولى سفيه و صبى و غير مستطيع را باملا لقوله * ( فَإِنْ كانَ الَّذِي ) * پس اگر باشد آن كسى كه * ( عَلَيْه الْحَقُّ ) * بر اوست حق يعنى در ذمه اوست * ( سَفِيهاً ) * بالغ ناقص عقل و غير رشيد كه صرف اموال كند در غير اغراض صحيحه و منخدع شود در معامله * ( أَوْ ضَعِيفاً ) * يا عاجزى ناتوان يعنى كودك يا پيرى كه به حد خرافت رسيده باشد * ( أَوْ لا يَسْتَطِيعُ ) * يا توانايى نداشته باشد و نتواند * ( أَنْ يُمِلَّ ) * هر آنكه املا كند او يعنى مديون به جهت آنكه اخر سن باشد يا به جهت شدت مرض