الملا فتح الله الكاشاني

150

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

لكنت در زبانش پديد آيد يا آنكه بدان لغت كه متعارف قوم است دانا نبود * ( فَلْيُمْلِلْ ) * پس بايد كه املاى آن حق كنند * ( وَلِيُّه ) * ولى هر يك از اينها كه گذشت * ( بِالْعَدْلِ ) * براستى و انصاف يعنى ولى امر او زياده و كم املا نكند مراد بولى قيمست مر طفل و سفيه را و وكيل و مترجم مر غير مستطيع را و گويند ضمير وليه راجع است به حق يعنى ولى حق كه صاحب دين است بعدل املا كند چه او اعلم است بدين خود و اول اوليست به جهت عود ضمير باقرب و ديگر آنكه اول انسب است بمقام و درين باب چند فرعست كه متضمن احكامىاند كه از آيه مستخرج ميشوند اول شرعيت ولايت بر سفها و اصاغر و مجانين در اين داخلند بطريق اولى دوم عدم صحت استقلال ايشان بعقود معامله زيرا كه املاء ايشان بعقود معامله صحيح نيست پس عدم صحت استقلال ايشان به عقد بطريق اولى باشد سوم جواز استدانت ولى براى كسى كه برو ولايت باشد با حاجت آن كس باستدانت چهارم صلاحيت دمه صبى و مجنون به جهت تعلق دين به آن لكن لا مطلقا بل با مباشرة ولى سبب دين را پس رد ارش جنايه نكند گاهى كه او را مالى نباشد پنجم واجبست بر ولى مراعات مصلحت مولى عليه و عدم بخس او لقوله تعالى بالعدل يعنى عدل در املا پس در معامله بطريق اولى باشد ششم ولى صبى و مجنون يا پدر است يا جد پدرى و با فقد ايشان وصى است از جانب پدر يا جد پدرى و با عدم او حاكم است و اما سفيه اگر سفه او مستمر باشد در عقب كودكى ولى او پدر است و جد هم چنان كه گذشت و اگر بعد از بلوغ طارى شده باشد ولى او حاكم است هفتم جايز است ترجمه از جانب اخرس و ابكم و اعجمى به جهت اشتراك ايشان در عدم استقلال به املاى حق هشتم وجوب عدالت مترجم به جهت اشتراط و املاء او بعدل كه مستلزم عدالت او است نهم صحت شهادت بر اخرس و اعجمى با ترجمه از ايشان و لا بد است شهادت اصل نه شهادت فرع به جهت تعقب املا باستشهاد دهم مراد بولى در آيه قدر مشترك است ميان هر كه قائم مقام غير خود باشد در حقى كه بر آن غير باشد پس شامل وكيل نيز باشد فحينئذ جايز باشد شهادت بر وكيل استدانت براى موكل خود پس جايز باشد شاهد را كه گواهى دهد بر موكل يا ثبوت وكالت در حالت شهادت و استخراج فروع ديگر غير از امور فروع مذكوره ممكنست و سر قول حضرت رسالت ( ص ) كه اوتيت جوامع الكلم اينجا ظاهر مىشود دهم از احكام اينست كه * ( وَاسْتَشْهِدُوا ) * و گواه گيريد بر معاملهء خود * ( شَهِيدَيْنِ ) * در كواه س از براى طلب است يعنى طلب دو گواه كنيد و فرق ميان شاهد و شهيد آنست كه شاهد بمعنى حدوث است و شهيد بمعنى ثبوت پس اگر متحمل شهادت شود شاهد است باعتبار حدوث تحمل او و چون تحمل شهادة او ثابت شود دو زمان يا بيشتر شهيد است و بسيار هست كه اطلاق شاهد بر شهيد ميكنند بعد از